ظهر یکی از روزهای تعطیل است. استکانهای چای روی میز ماندهاند، ظرف میوه میان جمع دستبهدست میشود و کسی با اشاره به یک اتفاق ساده، ناگهان درِ یکی از قصههای قدیمی خانواده را باز میکند.…
گاهی دلتنگی با اتفاق بزرگی شروع نمیشود. کافی است نامی میان پیامهای قدیمی دیده شود، آهنگی در تاکسی پخش شود یا عکسی که مدتها فراموش شده بود، دوباره روی صفحه تلفن ظاهر شود. در چنین…
بازی «مجسمههای صورت» جایی است که بدن باید ثابت بماند اما خنده همه چیز را به هم میریزد؛ روایتی از قوانین نانوشته جمع و شکستهای شیرین.
راهنمایی مردمنگارانه برای حفظ خانههای قدیمی ایرانی: از مرمت و کاربری روزمره تا روایتگری خانوادگی، انتقال خاطره و زنده نگه داشتن معنا.
آخر هفته از همان لحظهای شروع میشود که خانه کمی آرامتر نفس میکشد؛ زنگ ساعت کمتر عجله دارد، صدای کتری بیشتر شنیده میشود و میز صبحانه فرصت پیدا میکند از یک وعده معمولی به یک…
گاهی یک عصر معمولی، بدون برنامهریزی خاص، از همان لحظههایی میشود که سالها بعد با جزئیات به یاد میآوریم؛ رنگ آسمان، صدای عبور ماشینها، بوی نان تازه از یک نانوایی محله، خندهای که وسط حرف…
دوز روی حاشیه دفتر، بازی سریع و بیصدا در کلاسهای مدرسه ایرانی بود؛ راهی برای مدیریت کسالت، مهندسی توجه و مذاکره پنهان با قانون.
حیاط مرکزی در خانه های قدیم ایران فقط یک فضای سبز نبود؛ تنظیم کننده نور، هوا و روابط بود و به خانه ریتم، سکوت و نفس می داد.
گاهی کافی است گوشه یک رومیزی قدیمی را بین انگشتهایت بگیری؛ همان پارچهای که سالها پیش روی میز خانه مادربزرگ پهن میشد، کنار استکانهای کمرباریک، قندان شیشهای و بشقاب کوچکی از خرما یا بیسکویت. هنوز…
گاهی یک عکس قدیمی، بیهوا از میان هزاران تصویر گالری بالا میآید؛ عکسی تار از یک مهمانی خانوادگی، یک سفر کوتاه، یک میز شلوغ در شب یلدا یا تصویری ساده از پنجره اتاقی که دیگر…
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405