میدان انقلاب در تهران فقط یک گره ترافیکی نیست؛ چهارراه صداهاست: کتاب، قرارهای دانشجویی، مکثهای کوتاه و نگاههای گذرا که خاطره جمعی میسازند.
روایتی میدانی از کاروانسرا در دل جادههای خاموش کویر؛ از حیاط مرکزی و حجرهها تا امنیت جمعی، معاملههای خرد و حافظه سفر ایرانی.
«قوربان اولوم» فقط یک جمله نیست؛ یک ریزآیین زبانی در زیست آذری است که با صدا، مکث و لبخند، فاصلهها را کم و مهر را در موقعیتهای روزمره عملی میکند.
کدام لحظه ملی ایران در حافظه شخصی تو زنده مانده؟ با چند نشانه حسی و تمرین ساده، لحظهات را دقیق ثبت کن و روایت خودت را بساز.
گاهی کافی بود معلم چند دقیقه دیرتر وارد کلاس شود تا یک دفتر معمولی به زمین بازی تبدیل شود. یکی جدول دوز میکشید، دیگری نقطههایی منظم روی کاغذ میگذاشت و نفر کناری، گوشه صفحه خانهای…
ظهر آرامی است و نور از میان شاخههای درخت یا نردههای ایوان عبور میکند. بخشی از فرش حیاط روشن شده و بخش دیگر در سایه مانده است. شاید استکانی چای کنار دست باشد، صدای گنجشکها…
باهم بودن در ایران طی دههها از دورهمیهای خانهمحور تا قرارهای کوتاه و آنلاین تغییر کرده است؛ این مقاله مسیر مکان، زبان، زمان و حافظه جمعی را روایت میکند.
روایت مردم نگارانه از آژیر قرمز تهران؛ از صدای آژیر و خاموشی ها تا راه پله و پشت بام، و لیوان چای سرد مادربزرگ که حافظه را حمل می کند.
با استعاره هفتسین یاد بگیرید خاطره نوروزی را مثل یک کلاژ حسی بنویسید: از بوی سیب تا برق سکه، با ۷ گام عملی و پرهیز از خطاهای رایج.
بتهجقه فقط یک نقش تزئینی نیست؛ کدی عاطفی در فرهنگ ایرانی است. از ریشههای احتمالی تا حضورش در ترمه و قالی، معناهای متضادش را بخوانید.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405