بوی کاغذ کهنه و چراغ کمنور کتابخانه چگونه حافظه فردی و جمعی ایرانی را فعال میکنند؛ از حاشیهنویسی تا خانههای قدیمی و مرز خاطره با نوستالژی.
مرغ سحر چرا هنوز در حافظه جمعی ایرانیها زنده است؟ خوانشی از رمزگان صدا، صبح، رادیو و نوستالژی؛ و اینکه کدام «صبح دور» را دوباره میآورد.
سریال «پدرسالار» با تصویر «اقتدار آرام» و معماری عاطفی یک خانه ایرانی، در حافظه جمعی ماند؛ نه با فریاد، با سکوتها و ریتم دورهمیها.
روایتی مردم نگار از بیست سالگی در ایران؛ ترس جا ماندن، رؤیاهای معلق و خاطره های ناتمام در خوابگاه، مصاحبه کار و دورهمی های خانوادگی.
ترمهای سنگین فقط درس و امتحان نیستند؛ مجموعهای از خستگیهای ریز، همدلیهای جمعی و عادتهای کوچکاند که بعدتر تبدیل به خاطرهای ماندگار میشوند.
روایت مردمنگارانه از فلافل و بندریِ بوفه مدرسه؛ اقتصاد پول خرد، صف و بوی روغن، هیجان زنگ تفریح و تغییرات نسل جدید در طعم و بهداشت.
«یهدوسه…» ریتم مشترک کودکی بود؛ از کوچه و حیاط مدرسه تا پارک محله. این متن نشان میدهد شمارش چگونه نوبت، قانون، عدالت و تحمل باخت را تمرین میداد.
دیوار کاهگلی در خانه های ایرانی فقط یک مصالح نبود؛ سطحی حرارتی، بصری و اجتماعی بود که آفتاب را نرم می کرد و خاطره می ساخت.
هاون سنگی فقط یک ابزار نیست؛ صدا، بو و ریتم کوبیدنش حافظه آشپزخانههای ایرانی را فعال میکند و آیینهای ریزِ غذا را دوباره به یاد میآورد.
پشت «یادش بخیر» گاهی سوگ پنهان است؛ چرا زبان روزمره فقدان را پنهان میکند و چطور میشود سالمتر و محترمانهتر از غم حرف زد؟
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405