مقالهای رواییـروانشناختی درباره گفتوگو با نسخههای گذشته خود؛ سه ملاقات کوتاه برای پذیرش زمان، آشتی درونی و تمرین ۲۰ دقیقهای سلام، عذرخواهی و تشکر.
چرا خطکش، ساعت یا انگشتر میتوانند یادگاریهای کوچک اما سنگینِ سوگ و فقدان باشند؟ راهی برای نوشتن، عکاسی و آرشیو خاطره در اشیا.
اضطراب اجتماعی فقط خجالتیبودن نیست؛ گاهی یک خاطرهٔ شرم در کلاس، تا اتاق جلسه میآید. تعریف، بدن، تکنیکها و تمرین بازنویسی خاطره.
هشتگهای سوگ در شبکههای اجتماعی میتوانند شاهد، همدلی و حس تعلق بسازند؛ اما گاهی زخم را با مقایسه، قضاوت و یادآوری الگوریتمی باز نگه میدارند.
چرا «اولین روز دانشگاه» با وجود فراموشی جزئیات، هنوز در قفسه سینه و معدهمان زنده است؟ از حافظه بدن تا اضطراب اجتماعی و بازخوانی شفابخش.
روایتهای خانواده و اطرافیان چطور خاطرههای ما را بازنویسی میکنند؟ از آبروداری تا نقش قربانی/قهرمان و راهی ۶ مرحلهای برای جدا کردن واقعیت از گفتهها.
خنثیسازی خاطرات بد یعنی کمقدرتکردن بار احساسی گذشته بدون انکار آن. با ۸ ابزار نرم، بدنمحور و نوشتاری، آرامتر برگردید به امروز.
چرا خاطرات خجالتآور چسبندهتر از خاطرات خوباند؟ از شرم و حافظه تا نشخوار ذهنی و توهم دیدهشدن؛ با راهکارهای عملی برای آشتی با این خاطرات.
یادنامههای کوتاه میتوانند آیینی نرم برای سوگ و سالگرد باشند؛ چند خط درباره خاطره و فقدان که هر سال میماند و به التیام نزدیکترمان میکند.
ترس از دست دادن و اضطراب جدایی گاهی از خاطرات کودکی و سوگ پنهان میآید؛ نشانهها و تمرینهای درمان درونی برای آرامترشدن را بخوانید.
نوجوانی پشت در بسته اتاق؛ پوسترها، دفتر قفلدار و موسیقی بلند در گوش
تاریخ انتشار: 29 دی 1404
چطور به خود سابقمان سلام کنیم؟ گفتوگو با نسخههای گذشته برای پذیرش زمان
تاریخ انتشار: 29 دی 1404
رسپینا؛ نامی نادر برای رد باران و خاطرههای تازه
تاریخ انتشار: 29 دی 1404
موزاییکهای خیابان و حیاط؛ خاطراتی که زیر پایمان بزرگ شدند
تاریخ انتشار: 29 دی 1404
خاطرهسازی با حواس پنجگانه؛ چرا بو و صدا، حافظه را قویتر از تصویر میسازند؟
تاریخ انتشار: 29 دی 1404