نوشته‌های سامان جلیلی‌نیا

آلبوم عکس خانوادگی قدیمی با تصاویری از خاطرات و روزهای تعطیل مشترک خانواده

روایت روزهای تعطیل خانوادگی؛ چرا شنیدن دوباره قصه‌ها حس هم‌بستگی ایجاد می‌کند

ظهر یکی از روزهای تعطیل است. استکان‌های چای روی میز مانده‌اند، ظرف میوه میان جمع دست‌به‌دست می‌شود و کسی با اشاره به یک اتفاق ساده، ناگهان درِ یکی از قصه‌های قدیمی خانواده را باز می‌کند.…

دفتر خاطرات و خودکار در کنار شمع و گلبرگ‌های خشک برای نوشتن احساسات پس از جدایی

دلتنگی بعد از جدایی؛ تمرین نوشتن خاطره برای حفظ احساس اما رها شدن از درد

گاهی دلتنگی با اتفاق بزرگی شروع نمی‌شود. کافی است نامی میان پیام‌های قدیمی دیده شود، آهنگی در تاکسی پخش شود یا عکسی که مدت‌ها فراموش شده بود، دوباره روی صفحه تلفن ظاهر شود. در چنین…

تصویر یک استکان چای و نلبعکی روی یک پارچه توری سفید قدیمی

لمس پارچه‌های قدیمی و بوی چای عصر؛ چگونه حس لامسه خاطره را فعال می‌کند

گاهی کافی است گوشه یک رومیزی قدیمی را بین انگشت‌هایت بگیری؛ همان پارچه‌ای که سال‌ها پیش روی میز خانه مادربزرگ پهن می‌شد، کنار استکان‌های کمرباریک، قندان شیشه‌ای و بشقاب کوچکی از خرما یا بیسکویت. هنوز…

دستِ یک فرد در خانه ایرانی که «کلید بی‌قفل» را بالای جعبه یادگاری‌ها نگه داشته؛ نمادی از تغییر معنای اشیا پس از فقدان

کلید بی‌قفل؛ اشیایی که بعد رفتن معنا را عوض می‌کنند

بعضی اشیا بعد از رفتن عزیزان «بی‌مصرف» نمی‌شوند؛ معنا عوض می‌کنند. از کلید بی‌قفل تا دفترچه‌ها؛ نشانه‌های دلبستگی سالم یا فرساینده.

فردی در خانه ایرانی کنار جعبه عکس ها و نامه های قدیمی؛ نماد خستگی پنهان از خاطرات نیمه حل و تلاش برای سبک شدن

خستگی پنهان؛ انبار خاطرات نیمه‌حل چطور روح را می‌سوزاند؟

خستگی‌ای هست که از بی‌خوابی نیست؛ از انبار خاطرات نیمه‌حل است. نشانه‌ها، تفاوت یادآوری و باززیستن، و چند آیین ساده برای سبک‌کردن بار.

خاطره حسی اولین دندان‌پزشکی؛ نور چراغ یونیت و اضطراب آرام‌شونده در مطب دندان‌پزشکی ایرانی

اولین دندان‌پزشکی؛ ترسی که پشت چراغ یونیت جا ماند

اولین دندان‌پزشکی فقط درد نبود؛ ترکیبی از نور، صدا و بی‌قدرتی بود که بدن تا سال‌ها نگه می‌دارد. روایت ترس و آرام شدن تدریجی.

دو دوست صمیمی در محله‌ای ایرانی که خاطرات کودکی و شاهد بودن در شکل‌گیری هویت را تداعی می‌کند

دوست صمیمی شاهد؛ کسی که همه نسخه‌های من را می‌شناخت

دوست صمیمیِ دوران کودکی فقط همراه بازی نبود؛ شاهدی بود که همه نسخه‌های ما را دید. این یادداشت درباره حافظه مشترک، رشد متقابل و رفاقتِ بی‌ادعاست.

زوج ایرانی در سکوتی صمیمی روی بالکن؛ تصویر مفهوم عشق در گذر زمان و رشد رابطه با بلوغ عاطفی

عشق در گذر زمان؛ چرا بعضی رابطه‌ها «رشد» می‌کنند؟

عشق با گذر زمان از هیجان به سکوت و بلوغ می‌رسد. در این یادداشت می‌خوانید چرا بعضی رابطه‌ها رشد می‌کنند و بعضی آرام خاموش می‌شوند.

حافظه چشایی ایرانی؛ نمای نزدیک از دست‌های ایرانی با یک لقمه نان کنار استکان چای که بازگشت خاطره‌ها را تداعی می‌کند

مزه‌ای که با یک لقمه برمی‌گردد؛ حافظه چشایی ایرانی

حافظه چشایی ایرانی چگونه با یک لقمه روشن می‌شود؟ در این روایت تحلیلی، طعم را به‌عنوان هویت، خانه و بازگشت بررسی می‌کنیم و تمرین‌هایی برای ثبت آن می‌دهیم.

31 خرداد 1405
فردی ایرانی در خانه با عکس قدیمی و فنجان چای؛ حس «یادش بخیر» تلخ و سوگ پنهان در جمله های روزمره

«یادش بخیر»های تلخ؛ سوگ پنهان در جمله‌های روزمره

پشت «یادش بخیر» گاهی سوگ پنهان است؛ چرا زبان روزمره فقدان را پنهان می‌کند و چطور می‌شود سالم‌تر و محترمانه‌تر از غم حرف زد؟