صفحه اصلی > عشق، دلتنگی و آرامش : وقتی “Seen” خورد و رابطه عوض شد؛ روانشناسی تیک آبی

وقتی “Seen” خورد و رابطه عوض شد؛ روانشناسی تیک آبی

تصویر زوج ایرانی در خانه با گوشی و حس اضطراب و دلتنگی بعد از Seen و تیک آبی در رابطه

آنچه در این مقاله میخوانید

وقتی «Seen» فقط یک علامت نیست: آغازِ یک تفسیر

گاهی رابطه‌ها نه با دعواهای بزرگ، نه با خیانت‌های پرسر‌وصدا، بلکه با یک نقطه‌ریز عوض می‌شوند؛ با همان لحظه‌ای که پیام را می‌فرستی و چند ثانیه بعد می‌بینی «Seen» خورده، اما پاسخ نمی‌آید. این «خوانده‌شدنِ بی‌پاسخ» شبیه یک درِ نیمه‌باز است: نه آن‌قدر بسته که خیال‌مان راحت شود، نه آن‌قدر باز که واردش شویم. ما در این برزخ می‌مانیم و ذهن، به‌جای سکوت، شروع می‌کند به روایت ساختن.

«Seen» از جنسِ داده است؛ یک اتفاق تکنیکی. اما ما آدم‌ها با داده‌ها زندگی نمی‌کنیم؛ با معنا زندگی می‌کنیم. مغز اجتماعی ما مدام دنبال نشانه‌هایی است که بگوید: «امن هستم؟ پذیرفته شده‌ام؟ مهم‌ام؟» و تیک آبی، ناخواسته، تبدیل می‌شود به یک تست کوچکِ ارزشمندی. انگار می‌گوییم: اگر پیامم را دیدی و جواب ندادی، یعنی من کافی نیستم؛ یا چیزی در من غلط است؛ یا تو داری فاصله می‌گذاری.

این‌جا «Seen» شبیه یک دوربین مداربسته در راهروی رابطه عمل می‌کند؛ چیزی که قبلاً هم وجود داشت (دیر جواب دادن، فراموش کردن، خستگی)، اما حالا ثبت می‌شود، زمان می‌خورد، و قابل استناد می‌شود. و وقتی چیزی قابل استناد شد، دعواها هم شکل تازه‌ای می‌گیرند: «تو ساعت ۹:۴۱ دیدی…» رابطه از قلمرو حس، آرام‌آرام وارد قلمرو دادگاه می‌شود.

در «مجله خاطرات» ما زیاد از لحظه‌های کوچک حرف می‌زنیم؛ لحظه‌هایی که اگر ثبت‌شان نکنی، گم می‌شوند اما اثرشان می‌ماند. تیک آبی هم از همان لحظه‌هاست: کوچک، اما حافظه‌ساز. اگر مراقب نباشیم، به‌جای اینکه خاطره بسازد، زخمی می‌سازد که هر بار با یک «Seen» تازه، دوباره لمسش می‌کنیم.

Seen به‌عنوان «محرک میکرو-طرد»: چرا مغز آن را مثل رد شدن می‌فهمد؟

«میکرو-طرد» یعنی طردهای خیلی ریز و روزمره؛ نه آن‌قدر بزرگ که بشود درباره‌اش بیانیه صادر کرد، نه آن‌قدر کوچک که اثر نگذارد. دیده‌شدنِ بی‌پاسخ دقیقاً در همین منطقه می‌نشیند. ما انسان‌ها برای بقا، به تعلق نیاز داشته‌ایم و داریم؛ و سیستم عصبی‌مان هنوز با همان منطقِ قدیمی کار می‌کند: بی‌توجهی می‌تواند خطر باشد. پس تعجبی ندارد اگر یک «Seen» بی‌جواب، بدن را وارد حالت آماده‌باش کند: تپش، بی‌قراری، چک‌کردن گوشی، خیال‌پردازی‌های تند.

در روانشناسی روابط، طرد اجتماعی می‌تواند همان مدارهای درد فیزیکی را فعال کند؛ یعنی «درد»ی که حس می‌کنیم استعاره نیست، تجربه است. وقتی «Seen» می‌بینیم، مغز می‌گوید: «پس او حضور دارد، ولی من را انتخاب نکرد.» همین «انتخاب نشدن» چیزی است که تیرش به مرکز نیاز ما به ارزشمندی می‌خورد. اگر هم سابقه‌ای از بی‌ثباتی، بی‌توجهی یا رابطه‌های مبهم داشته باشیم، این تیک آبی مثل یک دکمه عمل می‌کند؛ دکمه‌ای که یک آرشیو قدیمی از اضطراب‌ها را باز می‌کند.

نکته‌ی ظریف این است: «Seen» ابهام را کم نمی‌کند، شکلش را عوض می‌کند. قبلاً نمی‌دانستیم طرف پیام را دیده یا نه؛ حالا می‌دانیم دیده. اما هنوز نمی‌دانیم چرا جواب نمی‌دهد. همین نیمه‌دانستن، برای ذهنِ مضطرب، بدترین حالت است؛ چون ذهن، از خلأ، داستان می‌سازد و معمولاً تلخ‌ترین داستان را انتخاب می‌کند.

برای همین است که گاهی «Seen» از قطع ارتباط هم سنگین‌تر می‌شود. قطع ارتباط، غم دارد اما مرز دارد. «Seen» مرزش مبهم است: یک جور «من این‌جام… ولی نه برای تو، نه الان، نه به آن شکل.» این مبهم‌بودن، انتظار را کش می‌دهد و انتظارِ کش‌دار، یکی از خسته‌کننده‌ترین شکل‌های رنج عاطفی است.

سه سبک دلبستگی و سه جهانِ متفاوت بعد از تیک آبی

همه‌ی ما «Seen» را یکسان تجربه نمی‌کنیم. سبک دلبستگی (Attachment) مثل عینکی است که با آن نشانه‌ها را می‌خوانیم. یک تیک آبی برای یک نفر «هیچی نیست»، برای دیگری «شروع فروپاشی» است. جدول زیر یک نقشه‌ی سریع است؛ نه برای برچسب‌زدن، بلکه برای فهمیدنِ اینکه چرا دو نفر، از یک اتفاق واحد، دو روایت کاملاً متفاوت می‌سازند.

سبک دلبستگی تفسیر رایج از Seen رفتار معمول نیاز پنهان
ایمن «الان سرش شلوغ است؛ بعداً جواب می‌دهد.» صبر، پیگیری معقول، گفت‌وگوی روشن اطمینان، ثبات، احترام دوطرفه
اضطرابی «حتماً ناراحت است/دیگر دوستم ندارد/کسی دیگر هست.» چک‌کردن مداوم، پیام‌های پشت‌سرهم، آزمایش‌کردن طرف تأیید، اطمینان فوری، دیده‌شدن
اجتنابی «حالا چرا باید فوری جواب بدهم؟ فشار نیاور.» عقب‌کشیدن، دیر پاسخ دادن، کم‌کردن تماس آزادی، کنترل بر فاصله، امنیت در تنهایی

کشمکش کلاسیکِ رابطه‌های امروز این‌جاست: یک نفر با دلبستگی اضطرابی، «Seen» را به‌عنوان خطر تجربه می‌کند و برای کم‌کردن خطر، فشار می‌آورد؛ نفرِ دیگر (گاهی اجتنابی)، فشار را خطر می‌بیند و برای کم‌کردن خطر، فاصله می‌گیرد. و این چرخه، خودش را تقویت می‌کند: فشار بیشتر، فاصله بیشتر؛ فاصله بیشتر، اضطراب بیشتر.

اگر می‌خواهیم بالغ‌تر رابطه کنیم، باید قبول کنیم که «Seen» فقط درباره‌ی ادبِ جواب دادن نیست؛ درباره‌ی نیازهای عصبی و سبک‌های دلبستگی است. و نیاز، اگر شناخته نشود، تبدیل می‌شود به کنترل‌گری یا دلخوری یا قهرهای طولانی.

یک نکته‌ی انسانی: هیچ‌کس فقط «اضطرابی» یا فقط «اجتنابی» نیست. ما در رابطه‌های مختلف، و در دوره‌های مختلف زندگی، ممکن است جابه‌جا شویم. شناخت سبک‌ها یعنی نرم‌تر دیدنِ خودمان و طرف مقابلمان؛ نه محکوم‌کردن.

سوگیری‌های شناختی: ذهن‌خوانی، فاجعه‌سازی و شخصی‌سازی در چند ثانیه

گاهی مسئله «جواب ندادن» نیست؛ «داستانی» است که در فاصله‌ی بین Seen تا پاسخ ساخته می‌شود. مغز ما برای پر کردن خلأ، از میان‌بُرهای شناختی استفاده می‌کند. این میان‌بُرها همیشه بد نیستند، اما در روابط نزدیک می‌توانند مثل نمک روی زخم عمل کنند.

۱) ذهن‌خوانی

«دید، پس حتماً ناراحت شد.» «الان دارد با یکی دیگر حرف می‌زند.» ما بدون داده‌ی کافی، نیت و احساس طرف را حدس می‌زنیم و معمولاً بدبینانه حدس می‌زنیم؛ چون اضطراب، ذهن را به سمت سناریوهای تهدید می‌برد.

۲) فاجعه‌سازی

یک تأخیر تبدیل می‌شود به پایان: «این رابطه دیگر تمام شد.» «حتماً از من زده شده.» فاجعه‌سازی، آینده را از یک نشانه‌ی کوچک می‌سازد؛ اما آینده معمولاً از یک نشانه ساخته نمی‌شود، از الگو ساخته می‌شود.

۳) شخصی‌سازی

«حتماً تقصیر من است.» در حالی‌که ممکن است طرف مقابل خسته باشد، در جلسه باشد، حال روحی‌اش خوب نباشد، یا اصلاً مهارت ارتباطی‌اش پایین باشد. شخصی‌سازی یعنی جهان را دور خودمان می‌چرخانیم و هر تأخیری را ترجمه می‌کنیم به «کم‌ارزشی من».

چالش این‌جاست که سوگیری‌ها با «خاطره» تغذیه می‌شوند. اگر قبلاً در رابطه‌ای رها شده‌ایم، یا تجربه‌ی بی‌پاسخی‌های تحقیرآمیز داشته‌ایم، بدن آن خاطره را به یاد می‌آورد؛ حتی اگر مغز منطقی‌مان بگوید «صبر کن». برای همین، کار با «Seen» فقط کارِ فکری نیست؛ کارِ احساسی و بدنی هم هست.

اگر دوست دارید به ریشه‌های حسیِ این واکنش‌ها نزدیک شوید، خواندن مطلب «حس‌ها و حافظه» می‌تواند کمک کند که ببینید چگونه بدن، قبل از ذهن، تصمیم می‌گیرد چه چیزی «تهدید» است.

اثرهای فرهنگی در ایران: تعارف، رودربایستی و توقع «در دسترس بودن دائمی»

در فرهنگ ما، «بی‌جواب گذاشتن» فقط یک رفتار نیست؛ یک پیام است. ما از کودکی با آیین‌های پاسخ‌گویی بزرگ شده‌ایم: جواب سلام، جواب تلفن، جواب پیام بزرگ‌تر، جواب دعوت. حتی اگر نخواهیم، یاد گرفته‌ایم که «جواب دادن» بخشی از محترم شمردن است. پس وقتی تکنولوژی امکانِ دیده‌شدنِ بی‌پاسخ را فراهم می‌کند، انگار یک هنجار فرهنگی هم زیر سؤال می‌رود.

از طرف دیگر، زندگی امروز ما «همیشه آنلاین» شده؛ ولی روح ما نه. توقعِ در دسترس بودن دائمی، به‌خصوص در رابطه‌های عاشقانه، تبدیل می‌شود به معیار عشق: «اگر دوستم داشته باشد، سریع جواب می‌دهد.» این معیار، هم غیرواقعی است، هم خسته‌کننده. آدم‌ها کار دارند، ذهن‌شان شلوغ است، گاهی توان حرف‌زدن ندارند. اما فرهنگِ تعارف و رودربایستی، اجازه نمی‌دهد راحت بگوییم: «الان نمی‌توانم.» پس سکوت می‌کنیم و سکوت، توسط طرف مقابل، به هزار معنا ترجمه می‌شود.

یک نکته‌ی ایرانی دیگر: ما گاهی از گفت‌وگوی مستقیم درباره نیازها می‌ترسیم، چون نکند «متوقع» به‌نظر برسیم. نتیجه این می‌شود که توافقی وجود ندارد، فقط انتظارهای نانوشته وجود دارد. و انتظار نانوشته، همیشه جایی می‌شکند که شیشه‌اش «Seen» است.

در مجله خاطرات، ما از «آیین» حرف می‌زنیم؛ آیین یعنی کاری که تکرارش، امنیت می‌سازد. اگر این نگاه برایتان آشناست، شاید مقاله «طراحی آیین‌ها و روتین‌های خاطره‌ساز» الهام دهد که چگونه روتین‌های کوچک، می‌توانند اضطراب‌های کوچک را هم رام کنند حتی در پیام دادن و پیام گرفتن.

مرز سالم: چطور بدون جنگ قدرت درباره زمان پاسخ‌گویی توافق کنیم

بخش سختِ ماجرا این است که «Seen» به‌راحتی تبدیل به جنگ قدرت می‌شود: یکی می‌گوید «حق من است جواب بدهی»، دیگری می‌گوید «حق من است دیر جواب بدهم». اما مرز سالم نه با حق‌طلبیِ خشک، بلکه با شفافیتِ مهربان ساخته می‌شود. به‌جای اینکه درباره «حق» بحث کنیم، بهتر است درباره «نیاز» حرف بزنیم.

چالش‌ها و راه‌حل‌ها

  • چالش: یکی اضطراب دارد و فوری‌بودن را عشق می‌داند. راه‌حل: تعریف «حداکثر زمان پاسخ» در موقعیت‌های عادی (مثلاً تا آخر روز) و «زمان‌های حساس» (مثلاً وقتی ناراحتیم).
  • چالش: دیگری از فشار فرار می‌کند و دیر جواب می‌دهد. راه‌حل: استفاده از پیام‌های کوتاهِ اطمینان‌بخش: «دیدم، الان سرم شلوغه، شب جواب می‌دم.»
  • چالش: بحث‌ها تبدیل به دادگاه زمان می‌شود. راه‌حل: تمرکز روی الگو: «این چند هفته چطور بوده؟» نه روی یک مورد: «تو ساعت…»

مرز سالم یعنی هم «حقِ فاصله» به رسمیت شناخته شود، هم «حقِ اطمینان». و این دو با هم قابل جمع‌اند، اگر زبان مشترک بسازیم. یک جمله‌ی ساده می‌تواند نجات‌بخش باشد: «من با دیر جواب دادن مشکلی ندارم، با بی‌خبر ماندن مشکل دارم.»

همین‌جا یک معیار عملی: اگر رابطه‌ای مجبورمان کند برای گرفتنِ یک جواب، خودمان را کوچک کنیم، یا بازی کنیم، یا تلافی کنیم، مرزها نیاز به بازنویسی دارند. رابطه‌ای که در آن برای «آرام شدن» باید طرف را کنترل کنیم، معمولاً جای امنی برای صمیمیت نیست.

سناریوهای واقعی کوتاه: سوءبرداشت‌های Seen و نسخه بالغ‌تر پاسخ

این چند گفت‌وگو شبیه همان لحظه‌هایی است که در اتوبوس، پشت چراغ قرمز، یا قبل از خواب، گوشی را برمی‌داریم و ناگهان قلب‌مان تند می‌شود. نسخه‌ی بالغ‌تر یعنی هم احساس را می‌بیند، هم روایت را مدیریت می‌کند.

سناریو ۱: ذهن‌خوانی

سوءبرداشت:

– پیاممو دیدی، چرا جواب نمی‌دی؟
– الان کار دارم.
– خیلی واضحه که حوصلمو نداری.

نسخه بالغ‌تر:

– دیدم سین کردی و جواب ندادی، یکم نگران شدم.
– حق داری، جلسه‌ام طول کشید.
– اوکی. فقط اگه ازین به بعد یه «الان کار دارم» بفرستی خیلی بهتره.

سناریو ۲: فاجعه‌سازی

سوءبرداشت:

– سه ساعت گذشته و بدون جواب رفتی. تمومه؟
– چی تمومه؟
– رابطه‌مون…

نسخه بالغ‌تر:

– وقتی دیر جواب می‌دی، اضطراب می‌گیرم و  از مغزم کلی فکر میاد و میره.
– متوجه‌ام. من توی کار تمرکزم از بین میره اگه جواب بدم و یادم میره پیام دادی.
– باشه من سعی میکنم ذهنمو کنترل کنم و درک کنم ولی تو هم مسئولی حالمو بپرسی از هر چند ساعت.

سناریو ۳: کنترل‌گری پنهان (تلافی)

سوءبرداشت:

– چرا سرد شدی؟
– هیچی. (اما عمداً دیر جواب می‌دهد)
– حس می‌کنم داری باهام بازی می‌کنی!

نسخه بالغ‌تر:

– راستش وسوسه شدم تلافی کنم، چون حس کردم نادیده گرفته شدم.
– ممنون که گفتی. من قصد نادیده گرفتن نداشتم به هیچ وجه.
– منم ترجیح می‌دم تلافی نکنیم؛ راحت و مستقیم بگیم چی می‌خوایم.

اگر با این سناریوها خاطره‌ای در شما روشن شد، بد نیست بعداً آن را برای خودتان بنویسید: اولین باری که «Seen» شما را لرزاند کی بود؟ با چه کسی؟ در چه دوره‌ای از زندگی؟ همین ردیابی‌هاست که ما را از واکنش‌های خودکار، به انتخاب‌های آگاهانه می‌رساند.

خودتنظیمی در ۵ دقیقه: وقتی انتظار، بدن را می‌گیرد

گاهی بهترین کار این نیست که «پیام دیگری بفرستیم»، بلکه این است که سیستم عصبی‌مان را از حالت هشدار پایین بیاوریم. این چند تمرین ساده‌اند و در ۵ دقیقه قابل انجام‌اند؛ نه برای اینکه احساس‌تان را انکار کنید، برای اینکه احساس، فرمانده‌ی مطلق نشود.

تمرین ۱: تنفس ۴-۶ (یک دقیقه)

  1. ۴ ثانیه نفس را آرام از بینی بگیرید.
  2. ۶ ثانیه آرام از دهان بیرون بدهید.
  3. ۱۰ بار تکرار کنید.

بازدمِ طولانی‌تر، پیام «امنیت» به بدن می‌دهد. وقتی بدن آرام‌تر شد، ذهن هم کمتر فاجعه می‌سازد.

تمرین ۲: نام‌گذاریِ تجربه (۹۰ ثانیه)

به‌جای اینکه بگویید «تحقیر شدم»، دقیق‌تر کنید: «الان یک موج اضطراب دارم»، «الان ترس از طرد فعال شده»، «الان نیاز به اطمینان دارم». نام‌گذاری، تجربه را از «هویت» جدا می‌کند. شما اضطراب نیستید؛ شما کسی هستید که اضطراب را تجربه می‌کند.

تمرین ۳: قانونِ ۱۵ دقیقه (مرز با تکانه)

به خودتان ۱۵ دقیقه زمان بدهید قبل از هر پیام دوم/سوم. در این فاصله یک کار کوچکِ زمینی انجام دهید: یک لیوان آب، مرتب‌کردن میز، چند کشش ساده. هدف این است که پاسخ شما از «تکانه» نیاید، از «انتخاب» بیاید.

چک‌لیست: وقتی Seen اذیتم کرد، چه کنم؟

  • آیا این فقط یک مورد است یا یک الگوی تکراری؟ (یک مورد را دادگاه نکن.)
  • بدنم الان چه می‌گوید؟ (تنگی سینه، بی‌قراری، گرگرفتگی…)
  • کدام سوگیری فعال شده: ذهن‌خوانی، فاجعه‌سازی یا شخصی‌سازی؟
  • یک پیام کوتاهِ بالغ می‌خواهم یا فقط اطمینان؟ (نیاز را دقیق کن.)
  • آیا می‌توانم یک «درخواست مشخص» بکنم، نه یک «اتهام»؟
  • اگر جواب نیامد، آیا دارم تلافی می‌کنم؟ (تلافی معمولاً درد را بیشتر می‌کند.)
  • بعداً، در یک زمان مناسب، درباره «توافق پاسخ‌گویی» حرف بزنیم، نه وسط بحران.

این چک‌لیست را می‌توانید جایی ذخیره کنید؛ همان‌طور که آدم بعضی جمله‌ها را برای روزهای سخت نگه می‌دارد. «Seen» شاید کوچک باشد، اما راهی که ما با آن مواجه می‌شویم، می‌تواند بزرگ‌مان کند.

جمع‌بندی: تیک آبی، آینه‌ی نیازهای ماست

«Seen» یک علامت ساده است، اما در رابطه‌ها مثل آینه عمل می‌کند: نیاز ما به تعلق، ترس ما از طرد، عادت‌های ذهنی‌مان در تفسیر نشانه‌ها، و حتی فرهنگ‌مان در پاسخ‌گویی و تعارف را نشان می‌دهد. برای بعضی‌ها، تیک آبی محرک میکرو-طرد است؛ برای بعضی دیگر، فقط یک «بعداً» است. اگر سبک دلبستگی‌مان را بشناسیم و سوگیری‌های ذهنی را رصد کنیم، می‌توانیم به‌جای جنگ قدرت، به توافق برسیم: نه کنترل هم، نه رهاکردن هم؛ بلکه احترام به فاصله و اطمینان.

اگر این متن در شما چیزی را تکان داد، شاید بد نباشد یک خاطره‌ی کوتاه بنویسید: «آخرین بار که Seen اذیتم کرد، چه چیزی از خودم فهمیدم؟» و اگر دوست داشتید، تجربه‌تان را با «مجله خاطرات» در میان بگذارید؛ این‌جا جایی است برای تبدیل لحظه‌های کوچک به فهم‌های ماندگار.

پرسش‌های متداول

آیا حساسیت به Seen یعنی من مشکل دارم؟

حساسیت به «Seen» لزوماً «مشکل» نیست؛ اغلب نشانه‌ی فعال‌شدن نیاز به اطمینان، یا تجربه‌های قبلیِ بی‌ثباتی است. مسئله زمانی شروع می‌شود که این حساسیت تبدیل به کنترل‌گری، پیام‌های پشت‌سرهم، یا نتیجه‌گیری‌های قطعی شود. بهتر است به‌جای سرزنش خود، الگوی واکنش‌تان را بشناسید و درباره نیازتان شفاف‌تر حرف بزنید.

چرا بعضی‌ها عمداً Seen می‌کنند و جواب نمی‌دهند؟

گاهی عمدی است (قدرت‌نمایی، تلافی، بازی رابطه‌ای)، اما همیشه این‌طور نیست. بعضی‌ها مهارت ارتباطی پایین دارند، بعضی‌ها از صمیمیت می‌ترسند، بعضی‌ها درگیر کار و فرسودگی‌اند و پیام را «می‌بینند» اما توان پاسخ ندارند. تفاوت را «الگو» مشخص می‌کند: اگر تکراری و همراه با بی‌احترامی است، نیاز به مرزبندی جدی‌تر دارید.

با شریک اجتنابی چطور درباره Seen حرف بزنم که فرار نکند؟

به‌جای متهم‌کردن، درخواستِ مشخص و کوچک مطرح کنید: «اگر نمی‌رسی جواب بدی، یک پیام کوتاه بده.» برای سبک اجتنابی، فشار و کلی‌گویی تهدیدکننده است؛ اما قراردادهای روشن و کم‌هزینه قابل پذیرش‌ترند. بهتر است گفت‌وگو را در زمان آرام انجام دهید، نه در اوج اضطراب، و روی «نیاز به اطمینان» تمرکز کنید، نه «سریع جواب دادن».

اگر من اضطرابی هستم، چطور خودم را آرام کنم تا پیام‌های پشت‌سرهم ندهم؟

اول بدن را آرام کنید (تنفس ۴-۶ یا یک پیاده‌روی کوتاه). بعد سوگیری را نام‌گذاری کنید: «دارم ذهن‌خوانی می‌کنم.» سپس یک قانون برای خودتان بگذارید: «۱۵ دقیقه صبر می‌کنم.» اگر نیاز به اطمینان دارید، یک پیام واحد و محترمانه کافی است. هدف این نیست که نیازتان را حذف کنید؛ هدف این است که نیاز، شما را به رفتارهای آسیب‌زننده هل ندهد.

خاموش کردن تیک آبی راه‌حل است؟

خاموش کردن تیک آبی می‌تواند موقتاً از «محرک» کم کند، اما ریشه را حل نمی‌کند: نیاز به اطمینان، سبک دلبستگی، و توافق‌های نانوشته. در بعضی رابطه‌ها، خاموش کردن تیک آبی کمک می‌کند فضا کمتر دادگاهی شود؛ اما بهتر است همزمان درباره زمان پاسخ‌گویی و پیام‌های کوتاهِ «الان نمی‌رسم» هم توافق کنید تا امنیت رابطه فقط به تنظیمات وابسته نباشد.

سامان جلیلی نیا- نویسنده تحریریه صدای خاطرات
سامان جلیلی‌نیا با نگاهی روان‌شناسانه و زبانی صمیمی، از احساسات پنهان زندگی روزمره می‌نویسد. او مسیرهای میان دلتنگی، عشق، خاطره و تغییر را روایت می‌کند تا خواننده بتواند در آینه تجربه‌ها، خود را دوباره بشناسد.
مقالات مرتبط

خاطرات اضطراب اجتماعی؛ از نیمکت کلاس تا اتاق جلسه

اضطراب اجتماعی فقط خجالتی‌بودن نیست؛ گاهی یک خاطرهٔ شرم در کلاس، تا اتاق جلسه می‌آید. تعریف، بدن، تکنیک‌ها و تمرین بازنویسی خاطره.

دلتنگی‌های بدون اسم؛ راهنمایی برای نوشتنشان تا بمانند به یادگار، نه به زخم

راهنمایی کاربردی برای نوشتن دلتنگی‌های بدون اسم؛ از آماده‌سازی فضا تا تکنیک‌های نوشتار‌درمانی، تا حس‌ها به یادگار بمانند نه به زخم. ویژه‌ی مخاطب ایرانی.

نامه‌هایی که هرگز فرستاده نشد؛ دلتنگی مهاجرت و رابطه‌های دور اما زنده

تحلیلی احساسی و کاربردی از نامه‌هایی که هرگز فرستاده نشد، دلتنگی مهاجرت و راه‌هایی برای زنده نگه‌داشتن رابطه‌های دور در فرهنگ ایرانی.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
همراه این گفتگو بمان
خبرم کن از
guest
0 نظرات
بیشترین رأی
تازه‌ترین قدیمی‌ترین
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x