صفحه اصلی > سینما و تلویزیون خاطره‌انگیز : چای عصرگاهی و فیلم‌های دوبله؛ هنر صداپیشگی چگونه نسل ما را تربیت کرد؟

چای عصرگاهی و فیلم‌های دوبله؛ هنر صداپیشگی چگونه نسل ما را تربیت کرد؟

Iranian family drinking evening tea while watching a classic dubbed movie on an old TV, nostalgic scene about Persian voice acting and childhood memories

آنچه در این مقاله میخوانید

چای عصرگاهی و صدای دوبله؛ شروع یک آیین خانگی

احتمالاً اگر از خیلی‌هامان بپرسند «بوی کودکی‌ات چیست؟» بعد از خوراک و طعم‌های ماندگار، جایی بین خاطره‌ها حتماً تصویری از چای عصرگاهی و تلویزیون لامپی بالا می‌آید. استکان کمر باریک روی نعلبکی، قند که آرام در دهان آب می‌شود و روی صدا، نه صدای بازیگرا، بلکه صدای دوبله؛ صدایی که آن‌قدر آشناست که انگار یکی از اعضای خانواده‌ است.

عصرهای پاییزی که زود تاریک می‌شد، پنجره نیمه‌باز بود، پرده توری تکان می‌خورد و تلویزیون در گوشه اتاق نشیمن می‌درخشید. روی فرش یا کنار خانه و حیاط ایرانی، خانواده دور هم می‌نشستند؛ بچه‌ها روی متکا، بزرگ‌ترها با چای تازه‌دم. آن‌چه تصویر را به خاطره تبدیل می‌کرد، فقط خود فیلم نبود؛ «صدا» بود. صدای بم و آرام قهرمان، خنده ریز دوستش، خش‌دار شدن صدا در لحظه عصبانیت و مکث‌هایی که درست سر جایی می‌نشست که ما هم در دلمان مکث کرده بودیم.

این مقاله درباره همین «صدا» است؛ درباره این‌که چطور هنر صداپیشگی، بی‌آن‌که روی جلد کتاب درسی بیاید، یکی از مهم‌ترین معلمان پنهان نسل‌های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ شد؛ معلمی که به ما یاد داد چطور احساس کنیم، چطور حرف بزنیم و حتی چطور مهربان یا قاطع باشیم.

صداپیشه؛ معلم پنهان نسلی که با دوبله بزرگ شد

نسلی که با دو کانال تلویزیون، آنتن‌های دستی و نوبتی‌کردن تماشای کارتون بزرگ شد، یک ویژگی مشترک دارد: بخش زیادی از جهان را «با دوبله» دید. ما قبل از این‌که صدای اصلی بازیگران هالیوود یا قهرمانان ژاپنی را بشنویم، نسخه فارسی‌شده‌شان را می‌شناختیم؛ نسخه‌ای که نه فقط ترجمه کلمات، بلکه ترجمه لحن و عاطفه بود.

صداپیشه برای ما فقط یک گوینده نبود؛ نقش «مفسر احساس» را داشت. او تصمیم می‌گرفت کجا بغض کند، کجا بخندد، کجا کلمه را بخورد و کجا جمله را تا انتها بکشد. همین انتخاب‌های کوچک، کم‌کم تبدیل شد به الگوی ما برای فهمیدن دنیا:

  • با شنیدن صدای آرام و شمرده یک قهرمان مهربان، فهمیدیم قدرت می‌تواند بی‌صدا و نجیب باشد.
  • با تماشای یک ضدقهرمان با خنده اغراق‌شده و زیرخنده، خبیث‌بودن برایمان «قابل تشخیص» شد.
  • با مکث‌های طولانی در لحظه‌های خداحافظی، یاد گرفتیم تمام‌شدن‌ها را جدی بگیریم.

اگر خوب دقت کنیم، بسیاری از ما هنوز وقتی می‌خواهیم مهربانی کنیم، ناخودآگاه لحن‌مان را نرم‌تر و شمرده‌تر می‌کنیم؛ شبیه همان صداهایی که عصرهای کودکی از تلویزیون می‌شنیدیم. صداپیشه‌ها، بی‌آن‌که ما را رو در رو ببینند، سال‌ها در گوش ما درباره «احساسات» حرف زدند و سلیقه عاطفی‌مان را تربیت کردند.

اتاق نشیمن، چای و تلویزیون لامپی؛ صحنه‌ای برای تربیت عاطفی

در خیلی از خانه‌های دهه ۶۰ و ۷۰، اتاق نشیمن هم کلاس درس بود، هم سینما، هم محل مشورت خانوادگی. تلویزیون لامپی، با آن جعبه چوبی یا پلاستیکی و دکمه‌های گردان، فقط یک وسیله نبود؛ «پنجره‌ای» بود که جهان را با صدای دوبله به درون خانه‌ها می‌آورد.

چای عصرگاهی، این تجربه را به آیین تبدیل می‌کرد. مادر سینی را می‌آورد؛ استکان‌ها کنار هم ردیف، قند در قندان شیشه‌ای، شاید چند بیسکویت ساده. بوی چای تازه‌دم، روی بوی فرش شسته‌شده و نور زرد لامپ می‌نشست. بچه‌ها می‌دانستند که باید کمی ساکت‌تر باشند؛ چون «فیلم دارد شروع می‌شود». سکوت نیم‌بند خانه، زمینه‌ای بود برای شنیدن.

در همان لحظات بود که ما، ناخودآگاه، با چند چیز آشنا شدیم:

  • لحن احترام‌آمیز صحبت‌کردن با بزرگ‌تر؛ وقتی شخصیت‌ها به هم «شما» می‌گفتند.
  • نوع عذرخواهی، تشکر، خداحافظی؛ واژه‌هایی که صداپیشه با حرمت خاصی ادا می‌کرد.
  • نحوه ابراز خشم؛ نه لزوماً با فریاد، بلکه با تغییر تُن، کند شدن کلمات یا بالا رفتنِ فقط یک واژه.

اتاق نشیمن، به‌کمک تلویزیون و صداپیشه، تبدیل شد به آزمایشگاه کوچکِ احساسات؛ جایی که ما بدون این‌که متوجه باشیم، داشتیم تمرین می‌کردیم چطور با شادی، ترس، عشق، رفاقت و فقدان روبه‌رو شویم. سال‌ها بعد، وقتی در حس‌ها و حافظه‌مان جست‌وجو می‌کنیم، می‌بینیم بخشی از زبان عاطفی‌مان همان‌جا ساخته شده است.

تُن صدا، مکث‌ها و ترجمه؛ سه ابزار تربیت نامرئی

اگر صداپیشگی را فقط «خواندن دیالوگ» بدانیم، چیزی از جوهره‌اش نفهمیده‌ایم. آن‌چه نسل ما را تربیت کرد، سه ابزار ظریف بود که صداپیشه‌های خوب، سال‌ها با آن‌ها کار کردند: تُن صدا، مکث‌ها و ترجمه.

تُن صدا؛ موسیقی پنهان احساس

تُن صدای یک صداپیشه، گاهی بیشتر از خود کلمات به یاد می‌ماند. صدای گرم و کمی گرفته‌ای که نقش پدر مهربان را می‌گفت، یا صدای پرانرژی و کمی کودکانه‌ای که نقش دوست شیطان قهرمان را می‌خواند، برای همیشه در حافظه شنیداری ما ثبت شد. این تُن‌ها بعداً معیار مقایسه ما با آدم‌های واقعی شدند: «فلانی چقدر مثل فلان قهرمان حرف می‌زند»، «این‌یکی چقدر لحنش شبیه آدم بدهاست».

مکث‌ها؛ جایی که ما هم نفس کشیدیم

مکث‌های به‌جا، بزرگ‌ترین هنر صداپیشه بودند. آن دو سه ثانیه سکوت بعد از شنیدن یک خبر بد، آن دمِ طولانی قبل از گفتن «متأسفم»، آن خنده‌ای که نصفه‌نیمه می‌ماند… همین نقاط خالیِ صدا، فضای لازم را به ما می‌داد تا احساس خودمان را درون جمله بگذاریم. شاید بتوان گفت تربیتِ عاطفی، در همین فاصله‌های کوتاه اتفاق می‌افتاد.

ترجمه؛ وقتی کلمه، اخلاق می‌سازد

بخش مهمی از تربیت اخلاقی ما از دل همین ترجمه‌ها بیرون آمد. خیلی وقت‌ها، دیالوگ‌ها برای فرهنگ ما «بازنویسی» می‌شدند. جملات تند، تبدیل می‌شد به طعنه ملایم؛ فریادها کمرنگ می‌شد و جایش گفت‌وگوی منطقی می‌نشست. لحن عاشقانه صریح، تبدیل می‌شد به حرف‌های پوشیده‌تر و محترمانه‌تر. شاید امروز اگر نسخه اصلی را ببینیم، تعجب کنیم؛ اما همان نسخه‌های دوبله، به ما آموختند:

  • چطور ناراحتی‌مان را بیان کنیم بدون این‌که تحقیر کنیم.
  • چطور «نه» بگوییم، اما احترام را هم نگه داریم.
  • چطور در اوج دعوا، باز هم یک جمله آشتی‌جویانه جا بدهیم.

هنرمندان دوبله، بین دو جهان راه می‌رفتند: جهان اصلیِ فیلم و جهان فرهنگ ایرانی. همین راه‌رفتنِ میان‌دوفرهنگ، به‌تدریج «سلیقه اخلاقی» ما را شکل داد.

چند صدا، چند نقش؛ وقتی شخصیت‌ها خویشاوند می‌شوند

اگر از خودتان بپرسید «اولین باری که از صدای یک شخصیت بغض کردم کی بود؟» احتمالاً تصویر یک فیلم یا سریال دوبله در ذهن‌تان می‌آید. گاهی حتی اسم فیلم را دقیق یادمان نیست، اما صدای آن شخصیت، مثل صدای یک خویشاوند دور، هنوز در گوش‌مان می‌پیچد.

مثلاً صدای مردانه و محجوبی که نقش پدر یا معلم دلسوز را در ده‌ها فیلم و سریال می‌گفت؛ همان که وقتی می‌گفت «پسرم» یا «دخترم» حس می‌کردیم واقعاً مخاطب اوییم. یا آن صدای شوخ و بازیگوشی که همیشه روی شخصیت‌های فرعی بانمک می‌نشست و حتی تلخی قصه را کمی قابل‌تحمل‌تر می‌کرد. یا صدای زنی که ترکیبی از استحکام و مهربانی بود؛ مادرانی که هیچ‌گاه جیغ نمی‌زدند، اما با یک جمله آرام، کل فضای صحنه را عوض می‌کردند.

این تکرار صدا روی نقش‌های مشابه، کم‌کم نوعی «فامیل خیالی» ساخت؛ ما یاد گرفتیم به چه نوع صدایی اعتماد کنیم، از چه لحن‌هایی بترسیم، با چه خنده‌هایی احساس امنیت کنیم. بعضی جمله‌ها ماندگار شدند؛ نه فقط به‌خاطر متن‌شان، بلکه به‌خاطر نحوه ادا شدن:

  • جمله‌ای که قهرمان در لحظه ناامیدی می‌گفت و ما هنوز در بزنگاه‌های زندگی زیر لب تکرارش می‌کنیم.
  • یک «ببخشید» ساده که آن‌قدر انسانی و بی‌ادعا گفته شد که برایمان الگوی عذرخواهی شد.
  • خنده‌ ریز دو دوست صمیمی که معنای «رفاقت» را برایمان ترجمه کرد.

برای نسل‌های ۶۰، ۷۰ و ۸۰، این صداها تنها مربوط به «سینما و تلویزیون خاطره‌انگیز» نبودند؛ آن‌ها مثل نخ نامرئی، سال‌های مدرسه، بازی‌های کوچه، و حتی اولین‌های زندگی را به هم وصل کردند. گاهی کافی‌ است یک تکه از آن صدا را در جایی بشنویم تا یک‌باره ده‌ها تصویر دیگر در ذهن‌مان زنده شود.

دوبله قدیم و نسخه‌های امروزی؛ تفاوت در صدا یا در فضا؟

وقتی امروز فیلمی را با دوبله قدیمی و نسخه امروزی مقایسه می‌کنیم، اغلب می‌گوییم «قدیمی‌ها چیز دیگری بودند». اما این «چیز دیگر» دقیقاً چیست؟ فقط نوستالژی و دلتنگی است یا واقعاً جنس فضا فرق کرده؟

در دوبله‌های قدیمی، معمولاً سه عنصر پررنگ‌تر بود:

  • حوصله در صدا: جمله‌ها عجله نداشتند. صداپیشه اجازه می‌داد کلمات روی زبانش بچرخند و در گوش ما بنشینند. مکث بین دو دیالوگ، بخشی از روایت بود.
  • نجابت زبانی: حتی در لحظه‌های عصبانیت، توهین‌ها و فریادها حدی داشتند. نوعی خط قرمز نانوشته وجود داشت که باعث می‌شد در کنار خانواده، بدون خجالت، فیلم را تماشا کنیم.
  • هماهنگی با ریتم خانه: دوبله‌ها انگار با ریتم زندگی همان زمان تنظیم شده بودند؛ نه خیلی تند، نه بریده‌بریده. مناسب شنیدن در پس‌زمینه بخار چای و جابه‌جا شدن استکان روی نعلبکی.

در نسخه‌های امروزی، سرعت زندگی بالا رفته است. خیلی از دوبله‌ها تندتر، صریح‌تر و نزدیک‌تر به لحن روزمره شده‌اند. این خودش مزایایی دارد: واقع‌گرایی بیشتر، نزدیکی به زبان نسل جدید، و فاصله کمتر با نسخه اصلی. اما چیزی هم کم شده؛ آن حاشیه امن عاطفی که دوبله قدیمی فراهم می‌کرد.

شاید تفاوت اصلی این است: دوبله قدیمی بخشی از «آیین خانوادگی» بود؛ دوبله‌های امروزی بیشتر «محصول رسانه‌ای»‌اند. اولی برای شنیده‌شدن در اتاق نشیمن طراحی شده بود، دومی برای دیده‌شدن در شلوغی پلتفرم‌ها.

بااین‌حال، همین مقایسه می‌تواند ما را به یک پرسش مهم برساند: چطور می‌توانیم در دنیای امروز، دوباره فضاهایی بسازیم که دیدن یک فیلم، فقط مصرف محتوا نباشد، بلکه تبدیل شود به «خاطره‌سازی امروز» همراه با صدا، تصویر و حضور هم‌دیگر.

چالش نسل جدید با دوبله؛ از ترجمه تمیز تا تکه‌کلام شبکه‌های اجتماعی

نسل دهه‌های ۸۰ و ۹۰، با دو جهان موازی بزرگ شده‌اند: از یک‌سو انیمه و سریال خارجی با زیرنویس و زبان اصلی، از سوی دیگر دوبله‌های تلویزیونی و پلتفرم‌ها. برای این نسل، دوبله لزوماً تنها راه شنیدن یک داستان نیست؛ یکی از گزینه‌هاست. همین موضوع چند چالش و تفاوت ایجاد کرده است.

دوبله نسل قدیم تجربه امروز
تنها راه تماشای بخش زیادی از فیلم‌ها؛ اعتماد کامل به صدا و ترجمه گزینه‌ای در کنار زیرنویس و زبان اصلی؛ مقایسه مدام میان نسخه‌ها
زبان رسمی‌تر، کنترل‌شده‌تر، خانوادگی‌تر ورود تکه‌کلام‌های شبکه‌های اجتماعی، شوخی‌های درون‌فرهنگی، گاه ناپایدار و زودهنگام
ریتم آهسته‌تر، مناسب دورهمی و چای عصرگاهی ریتم تندتر، مناسب مصرف فردی و تماشای سریع روی موبایل و لپ‌تاپ

این تفاوت‌ها نه خوب‌اند نه بد، فقط «متفاوت»‌اند. اما اگر از زاویه حافظه نسلی نگاه کنیم، نسل قدیم چیزی دارد که نسل جدید کمتر تجربه می‌کند: احساس این‌که یک صدا، سال‌ها همراهش بوده و در لحظه‌های مختلف زندگی، کنار او نشسته است. شاید لازم باشد از خودمان بپرسیم: در میان دوبله‌ها و صداهای امروزی، کدام صداها قرار است به «معلم پنهان» نسل امروز تبدیل شوند؟

چگونه این خاطره را امروز هم بازسازی کنیم؟

قرار نیست دوباره تلویزیون لامپی بخریم یا به اجبار فقط دوبله ببینیم تا آن حس را بازسازی کنیم. اما می‌توانیم عناصر اصلی آن تجربه را، با امکانات امروز، دوباره کنار هم بچینیم. به‌جای این‌که فیلم دیدن همیشه تجربه‌ای فردی و شتاب‌زده روی گوشی باشد، می‌شود گاهی آن را به یک «آیین کوچک» تبدیل کرد.

چند ایده ساده برای بازآفرینی آن عصرهای خاطره‌انگیز:

  • یک عصر در هفته را به تماشای جمعی یک فیلم دوبله اختصاص دهید؛ نه از سر نوستالژی، بلکه برای تجربه مشترک شنیدن.
  • چای، دمنوش یا هر نوشیدنی گرم دیگری آماده کنید؛ بگذارید بوی آن هم بخشی از خاطره شود.
  • موقع تماشا، بیشتر به «صدا» دقت کنید تا تصویر؛ به مکث‌ها، خنده‌ها، نحوه گفتن «سلام»، «ببخشید» یا «دوستت دارم».
  • اگر بچه‌ای در خانه هست، بعد از فیلم از او بپرسید کدام شخصیت را دوست داشت و چرا؛ گوش کنید که در توصیفش از چه واژه‌هایی استفاده می‌کند.

این یعنی ساختن طراحی آیین‌ها و روتین‌های خاطره‌ساز با مواد اولیه‌ای که همیشه دمِ دست بوده: چای، صدا و باهم بودن. شاید سال‌ها بعد، یکی از همین عصرها برای نسل بعدی، همان نقشی را بازی کند که عصرهای دوبله برای ما داشت.

دعوت به ثبت؛ یک جمله، یک صدا، یک یاد ماندگار

در نهایت، این متن فقط یادآوری نیست؛ یک دعوت است. دعوت به این‌که از کنار صدایی که سال‌ها در گوش‌مان بوده، بی‌تفاوت نگذریم. اگر صداپیشه‌ها معلمان پنهان ما بوده‌اند، شاید وقتش رسیده که رد پایشان را در زندگی‌مان کمی روشن‌تر کنیم.

همین حالا، قبل از بستن این صفحه، چند ثانیه چشم‌هایتان را ببندید و به یک صحنه دوبله فکر کنید که هنوز در ذهن‌تان زنده است. شاید جمله‌ای مثل «مواظب خودت باش»، شاید خنده یک شخصیت فرعی، شاید حتی صدای راویِ آغاز یک سریال قدیمی. سعی کنید جمله را همان‌طور که آن صدا می‌گفت، زیر لب تکرار کنید.

بعد، آن جمله را جایی ثبت کنید: در دفترچه، در فایل صوتی روی گوشی، یا حتی در یک یادداشت کوتاه. بنویسید یا ضبط کنید: «این جمله، این صدا، هنوز در من زنده است چون…». همین کار ساده، شما را از «تماشاگر قدیمی» به «انسان ثبت‌کننده» تبدیل می‌کند؛ کسی که می‌داند صداها هم، مثل آدم‌ها، اگر ثبت نشوند، کم‌کم کم‌رنگ می‌شوند.

شاید سال‌ها بعد، وقتی خودتان چای عصرگاهی می‌نوشید و فیلمی را با دوبله برای نسل بعدی پخش می‌کنید، آن‌ها هم در دل‌شان، بدون این‌که بدانند، دارند با صدای شما و صداپیشه‌های امروز، سلیقه عاطفی خودشان را می‌سازند.

جمع‌بندی؛ وقتی چای، خانه و صدا با هم تربیت‌مان کردند

چای عصرگاهی و فیلم‌های دوبله، فقط سرگرمی عصرهای بی‌اینترنت نبودند؛ نوعی مدرسه پنهان بودند که در اتاق نشیمن برپا می‌شد. در بخار استکان و نور زرد لامپ، صداپیشه‌ها با تُن صدا، مکث‌ها و ترجمه‌های خودشان، به نسل‌های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ یاد دادند چطور احساسات‌شان را بفهمند و چطور محترمانه با دنیا حرف بزنند. آن‌ها برایمان الگو ساختند؛ برای مهربانی، قهرمان‌بودن، عذرخواهی‌کردن و حتی دعاکردن و خداحافظی.

امروز، در هیاهوی محتواهای سریع و صدای بلند نوتیفیکیشن‌ها، شاید بیش از همیشه محتاج آن نوع گوش‌دادن آرام هستیم؛ گوش‌دادنی که دوبله قدیمی تمرینش را به ما داد. اگر این خاطره را آگاهانه بازسازی کنیم و آن را با ثبت جمله‌ها و صداهای ماندگار ترکیب کنیم، می‌توانیم پلی بزنیم بین نوستالژی دیروز و خاطره‌سازی امروز؛ پلی که روی آن، هم نسل‌های قدیم می‌ایستند، هم نسل‌های تازه.

پرسش‌های متداول درباره چای عصرگاهی و فیلم‌های دوبله

چرا چای عصرگاهی این‌قدر با خاطره تماشای فیلم‌های دوبله گره خورده است؟

در بسیاری از خانه‌های ایرانی، چای عصرگاهی یک روتین ثابت بود؛ ساعتی که خانواده بعد از کار، مدرسه و شلوغی روز کنار هم می‌نشستند. این زمان، معمولاً با پخش فیلم یا سریال دوبله در تلویزیون هم‌زمان می‌شد. ترکیب بو و طعم چای با صدای دوبله، یک «بسته حسی کامل» ساخت که در حافظه ماند. هر بار که امروز استکان چای در عصر شلوغ زندگی‌مان به دست می‌گیریم، بخشی از مغز، بی‌اختیار آن صداها و تصاویر را فراخوانی می‌کند.

چطور هنر صداپیشگی روی تربیت عاطفی و اخلاقی نسل‌های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ تأثیر گذاشت؟

صداپیشه‌ها فقط ترجمه نمی‌کردند؛ آن‌ها «تفسیر احساسی» قصه را ارائه می‌دادند. با تُن صدا، مکث‌ها و انتخاب واژه‌ها، به ما آموختند چطور مهربانی، خشم، شرمندگی، عذرخواهی، احترام و عشق را بیان کنیم. بسیاری از الگوهای حرف‌زدنمان با بزرگ‌ترها، دوستان یا حتی معشوق، ناخودآگاه شبیه همان دیالوگ‌های دوبله‌شده است. فرق بین یک دعوای بی‌رحم و یک مخالفت محترمانه را، اغلب اول در قالب همین صداها و جملات یاد گرفتیم.

تفاوت اصلی دوبله قدیمی با دوبله‌های امروزی در چیست؟

دوبله قدیمی معمولاً ریتم آهسته‌تری داشت، زبانش نجیب‌تر و مناسب تماشای خانوادگی بود و برای شنیده‌شدن در فضای آرام اتاق نشیمن طراحی می‌شد. در دوبله‌های امروزی، سرعت بیشتر، زبان عامیانه‌تر و نزدیکی به فضای شبکه‌های اجتماعی پررنگ شده است. این یعنی واقع‌گرایی بیشتر، اما گاهی از دست رفتن همان «حاشیه امن عاطفی» که دوبله‌های قدیمی ایجاد می‌کردند. نوستالژی ما، هم دلتنگی برای آن فضاست و هم برای آن نوع صدا.

چطور می‌توانیم تجربه دیدن فیلم دوبله را در زندگی امروز زنده نگه داریم؟

لازم نیست به گذشته برگردیم؛ کافی است بعضی عناصر را آگاهانه بازچینی کنیم. می‌توانیم یک عصر در هفته را به تماشای جمعی یک فیلم دوبله اختصاص دهیم، چای یا نوشیدنی گرم آماده کنیم و تلفن‌ها را کمی دور بگذاریم. مهم این است که تماشا را به «آیین مشترک» تبدیل کنیم نه مصرف سریع فردی. همچنین می‌توانیم بعد از فیلم، درباره جملات یا صداهایی که توجهمان را جلب کرده صحبت کنیم؛ این گفت‌وگو خودش بخشی از خاطره‌سازی است.

چرا ثبت یک جمله یا صدای ماندگار از دوبله مهم است؟

ثبت آگاهانه یک جمله یا صدا، کمک می‌کند متوجه شویم چه‌چیزهایی واقعاً بر ما اثر گذاشته‌اند. وقتی می‌نویسیم یا ضبط می‌کنیم «این جمله هنوز در من زنده است چون…»، در واقع داریم ردی از تربیت عاطفی و سلیقه احساسی‌مان را روی کاغذ یا در حافظه دیجیتال می‌گذاریم. این کار، هم به خودشناسی کمک می‌کند و هم پلی می‌سازد برای گفت‌وگوی بین‌نسلی؛ می‌توانیم این یادداشت‌ها را روزی با فرزندان یا دوستان‌مان به اشتراک بگذاریم و درباره صداهایی که هر نسل را شکل داده صحبت کنیم.

مانی فرهام- نویسنده تحریریه صدای خاطرات
مانی فرهام با نگاهی آرام و دقیق به دنیاهای تصویر و صدا وارد می‌شود و از فیلم‌ها، موسیقی و متن‌هایی می‌نویسد که در حافظه ما جای گرفته‌اند. او روایت هنر را از میان حس‌ها و لحظه‌ها عبور می‌دهد و نقدی ارائه می‌کند که بر پایه فهم عمیق، توجه انسانی و پیوند با نوستالژی ایرانی شکل گرفته است.
مقالات مرتبط

سکانسی که ما را ساخت؛ چرا صحنه‌های ساده سریال‌های قدیمی بیشتر از بلاک‌باسترها می‌مانند؟

چرا یک گفت‌وگوی آرام در آشپزخانه سریال‌های قدیمی، از انفجارهای بلاک‌باسترها ماندگارتر است؟ در این مقاله مفهوم «سکانس سازنده» را در حافظه عاطفی و نوستالژی ایرانی بررسی می‌کنیم.

سریال‌های مناسبتی؛ تقویم تلویزیون و ریتم زندگی ما

سریال‌های مناسبتی از رمضان تا نوروز، مثل یک ساعت دیواری نامرئی، ریتم خوردن، خوابیدن و دورهمی‌های ما را تنظیم کرده‌اند؛ از سفره افطار تا تماشای موبایلی امروز.

پشت صحنه‌هایی که ندیدیم؛ روایت سریال شهرزاد تا سریال‌های پرخرج امروز

در این یادداشت تحلیلی‌ـ‌روایی از مانی فرهام، به پشت صحنه سریال شهرزاد تا سریال‌های پلتفرمی امروز سر می‌زنیم؛ جایی که نور، لوکیشن، لباس و رابطه کارگردان و بازیگر، حافظه جمعی و نوستالژی ما را می‌سازند.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
همراه این گفتگو بمان
خبرم کن از
guest
0 نظرات
بیشترین رأی
تازه‌ترین قدیمی‌ترین
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x