صفحه اصلی > نوستالژی برندها : خمیربازی پارس؛ بوی رنگیِ روزهای بی‌دغدغه کودکستان

خمیربازی پارس؛ بوی رنگیِ روزهای بی‌دغدغه کودکستان

کودکان ایرانی در کودکستان، در حال خمیربازی پارس روی میزهای کوچک با دست‌های رنگی؛ بازنمایی بو و لمس خمیر به‌عنوان تجربه‌ای نوستالژیک و ماندگار.مجله خاطرات

آنچه در این مقاله میخوانید

خمیربازی پارس؛ بوی رنگیِ روزهای بی‌دغدغهٔ کودکستان

صبح‌های روشن کودکستان، نور از لابه‌لای پرده‌ٔ توری می‌ریزد روی میزهای کوتاه و صندلی‌های لق. «خمیربازی پارس» با درهای نیمه‌باز و برچسب‌های رنگی روی هم چیده شده؛ بویی آشنا که از همان ثانیهٔ نخست، از بینی بالا می‌رود و در مغز می‌نشیند. دست‌های کوچک، هنوز گرم از راه، سراغ قوطی‌ها می‌روند. خمیر قرمز که کمی گرم‌تر است، آبی که کمی سفت‌تر، سبزی که به انگشت می‌چسبد. کودک، سرش را خم می‌کند تا فاصلهٔ چشم تا میز کمتر شود؛ دنیای بازی در چند سانتی‌متری چشم‌ها اتفاق می‌افتد. صدای خش‌خشِ کفش‌های کوچک روی کف سرامیک، خندهٔ کوتاه، و «خانوم اجازه یه کم از زرد می‌دی؟». در این قاب کوچک، خمیر نه فقط ماده‌ای برای بازی، که زبانی برای گفتنِ چیزهایی است که هنوز واژه نشده‌اند.

بدن کودک در مقیاس میز: فاصلهٔ چشم تا رنگ

قوم‌نگاریِ کلاس، از قد کودک شروع می‌شود؛ پاها آویزان، زانوها به لبهٔ صندلی گیر کرده و کمر با احتیاط رو به جلو. دست‌ها با فشاری که هنوز ریتمش را نیافته، خمیر را باز و بسته می‌کنند. گرمیِ ماده، ضرب‌آهنگِ نفس را کند می‌کند. بازو عقب می‌رود تا مارپیچ بسازد، کف دست باز می‌شود تا دایره کامل شود، ناخنِ کوچک شیارهای باریک می‌اندازد. بوی آشنا در ارتفاع کوتاهی از میز می‌چرخد؛ جایی میان بینی و لب بالایی. معلم از دور فقط می‌گوید: «آروم‌تر، قاطی نکنید رنگ‌ها رو.» اما رنگ‌ها دوست دارند قاطی شوند. سبد ابزار، چاقوی پلاستیکی و قالب ستاره، با تق‌تق آرام‌شان ضرب می‌گیرند. در این نسبت‌های فیزیکی، بازی همان تمرینی است که بدن برای فهمیدنِ جهان انجام می‌دهد؛ اندازه‌گیریِ ناگفتهٔ فشار، حرارت، رطوبت و شکل.

گفت‌وگوهای نیمه‌کاره و شکل‌های ناتمام

گفت‌وگو در کلاس خمیر، پر از جمله‌های نیمه‌کاره است: «بیا با هم…»، «نه این مالِ من…»، «خانوم اجازه اون…». کلمات با کش‌وقوس خمیر هماهنگ‌اند. هر شکل، ناتمام به دنیا می‌آید و در گفت‌وگو کامل می‌شود: مارِ سبز که ناگهان تاج می‌گیرد و شاه‌مار می‌شود؛ خانهٔ آبی که سقف قرمز را از هم‌کلاسی قرض می‌گیرد. همین بده‌بستانِ رنگ‌ها، مذاکرهٔ ابتداییِ اجتماع است. معلم فقط از دور لبخند می‌زند و در لحظه‌ای که نزاع بالا می‌گیرد، با یک «با هم بسازید» ریتم را آرام می‌کند. خمیر، بهانه‌ای است تا کودک نقش‌ها را تمرین کند: سازنده، شریک، دفاع‌کنندهٔ مرزهای کوچک و گاهی هم دلخور. از دل این تمرین‌هاست که شکل‌ها هرچند بعد از کلاس در کیسه‌های کوچک می‌افتند و تا فردا تبخیر می‌شوند، اما تجربهٔ ساختن و شریک شدن، ماندگار می‌ماند.

بو و لمس؛ راه پنهان به حافظهٔ نسلی

بوی خمیر، میان شیرینیِ کمرنگ و رطوبتِ رنگ جا می‌گیرد؛ بویی که سال‌ها بعد با بازشدنِ یک قوطی رنگ انگشتی، بی‌دعوت برمی‌گردد. لمسِ خمیر، بافتی میان نرمی و کشسانی دارد که اثر انگشت را به رسمیت می‌شناسد؛ هر فشار کوچک، پاسخی نرم می‌گیرد. آنچه ماندگار می‌شود همین دوگانهٔ بو و لمس است؛ دو حس که پیش از زبان، جهان را ثبت می‌کنند و به نشانه‌های زندگی بدل می‌شوند. اینجا، بوی خمیر همسایهٔ بوی دفتر نو و مداد تراشیدهٔ صبح دوشنبه است؛ منظومه‌ای از رایحه‌ها که به راهبردی نادیدنی برای به یاد آوردن‌ها تبدیل می‌شود. برای مطالعهٔ بیشتر دربارهٔ نقش بو و لمس در شکل‌گیری حافظه، بخش حافظه حسی و لمس در کودکی را ببینید.

از بازی تا یادگیری: کودکستان به‌مثابهٔ کارگاه زندگی

در کارگاه خمیر، ریاضی به سادگیِ شمردنِ مهره‌های کوچک آغاز می‌شود؛ زبان با قصهٔ مار و سیب و خانهٔ آبی تمرین می‌شود؛ علوم، با پرسش از «چرا این رنگ به اون می‌چسبه؟» شکل می‌گیرد. خمیر، کتاب درسیِ بی‌کلمه است. کودک وزن می‌سازد، فشار را تنظیم می‌کند، تعادل را در برج‌های لرزان می‌آزماید. معلم اگر اندکی صبور باشد، می‌بیند که اشتباه‌ها چگونه خودشان درست می‌شوند؛ مارِ بیش‌ازحد بلند، با یک تا زدن تبدیل به حلقه‌ای پایدار می‌شود. این رویکردِ تجربه‌محور را می‌توان در مسیرهای آموزشی امروز نیز تقویت کرد؛ در همین راستا، نگاهی به بازی و یادگیری در سال‌های اول زندگی نشان می‌دهد چگونه بازی می‌تواند بنیانِ مهارت‌های شناختی و اجتماعی باشد؛ بی‌آنکه شوق کودک را به آزمون و نمره بسپارد.

خمیر و زمان‌سنجِ پنهان: نشانه‌های زمانی در بزرگسالی

سال‌ها بعد، بزرگسالِ شتاب‌زده با دیدن یک بستهٔ خمیر یا شنیدنِ صدای بازشدنِ درِ قوطی، در جا متوقف می‌شود. یک پالس بو یا لمس کافی است تا تقویمِ پنهانِ ذهن ورق بخورد. آن میز کوتاه، سقف بلند، و نور مورب ظهر دوباره حاضر می‌شود. در زبان پژوهشِ فرهنگی، این پدیده «نشانهٔ زمانی» است؛ عطری که زمان را سرِ انگشت می‌آورد. پیوند میان این نشانه‌ها و شیوهٔ تداوم‌شان در حافظهٔ جمعی، در ساحت روایت، با کلمه‌ای ساده نامیده می‌شود: خاطرات. همین جاست که خمیر از یک اسباب، به مدخلی برای بازخوانیِ زیستِ کودکانه بدل می‌شود؛ مدخلی که در مواجهه با روزمرگی امروز، آهسته می‌گوید: «یک‌بار دیگر، آرام‌تر بساز.»

چالش امروز، راه‌حل فردا: چگونه بوی خمیر را زنده نگه داریم؟

کلاس‌های امروز، با سرعت و نظم تازه‌ای اداره می‌شوند؛ ترس از کثیف‌شدنِ میزها، نگرانی‌های بهداشتی یا کمبود زمانِ آزاد، گاهی خمیر را از مرکز کلاس دور می‌کند. چالش دیگر، «بی‌بو» شدنِ مواد آموزشیِ جدید است؛ پاکیزه اما بی‌اثر در حافظهٔ حسی. راه‌حل‌ها، پیچیده نیستند اما نیازمند ارادهٔ مدرسه و همراهی خانواده‌اند: اختصاصِ «ده دقیقهٔ لمس» در ابتدای کلاس؛ استفاده از خمیرهای استاندارد با برگهٔ ایمنی روشن؛ جعبهٔ مخصوص برای خشک‌کردن و نگهداری؛ و مهم‌تر از همه، اجازهٔ خطا دادن. معلم می‌تواند با «قرارداد رنگ» از قاطی‌شدن‌های بی‌برنامه جلوگیری کند و در عین حال، فضای تجربه را باز بگذارد.

نکات برجسته

  • بوی خمیر، کلیدِ بازشدنِ خاطره‌های نسلی است؛ ساده، ارزان و عمیق.
  • لمسِ خمیر، تمرینِ ظریفِ فشار، نظمِ تنفسی و هماهنگی چشم‌ـ‌دست را ممکن می‌کند.
  • گفت‌وگوی نیمه‌کارهٔ کودکان، تمرینِ مذاکره و همراهی اجتماعی است.
  • با زمان‌بندیِ کوتاه و مواد استاندارد، می‌توان هم بهداشت را نگه داشت و هم بازی را.
  • نگهداریِ آثارِ خمیری در پروندهٔ کلاس، به «دیدنِ رشد» کمک می‌کند.
  • مقایسهٔ کوتاه دیروز/امروز: دیروز: بوی خمیر پررنگ، زمان آزاد بیشتر، سادگیِ ابزار. امروز: مواد امن‌تر، اما بی‌بوتر؛ زمانِ فشرده‌تر؛ نیاز به برنامه‌ریزی آگاهانه.

جمع‌بندی

خمیربازی پارس در حافظهٔ نسل‌های ایرانی، فقط یک سرگرمی نیست؛ تمرینی تنانه برای فهمِ فشار، گرما، شکل و مشارکت است. در قابِ کودکستان، بوی رنگیِ خمیر از اولین ارتفاعِ بینی تا عمق مغز می‌رود و همان‌جا می‌ماند تا سال‌ها بعد یک نشانهٔ زمانی باشد. اگر امروز، تربیتِ رسمی سرعت گرفته، می‌توان با «ده دقیقه لمس»، با انتخابِ مواد استاندارد و با اجازهٔ تجربه، آن چراغ کوچک را دوباره روشن کرد. هر بار که قوطی باز می‌شود، فرصتی است برای یادآوریِ آرامی که بازی به زندگی می‌آورد؛ فرصتی برای دیدنِ کودک، همان‌طور که در سکوتِ نرمِ خمیر، جهان را می‌سازد.

پرسش‌های متداول

چرا بوی خمیربازی تا این حد ماندگار است؟

بو مستقیم‌تر از دیگر حواس به بخش‌های عاطفیِ مغز راه دارد. در سال‌های آغازین زندگی، همزمانیِ بو با تجربه‌های قوی (بازی، خنده، هم‌بازی‌ها) یک پیوند محکم می‌سازد. این پیوند در بزرگسالی با یک محرک کوچک دوباره فعال می‌شود. برای همین، بازشدنِ قوطی خمیر می‌تواند کلاسِ کودکستان را با جزئیات به یاد بیاورد.

آیا خمیربازی واقعاً مهارت‌های شناختی را تقویت می‌کند؟

بله؛ از شمردن مهره‌ها و تقسیمِ تکه‌های رنگی تا روایت‌سازیِ داستانِ شکل‌ها، «شناخت» در دل بازی تمرین می‌شود. خمیر به کودک امکان می‌دهد علت‌ـ‌معلول، تعادل و توالی را با بدن تجربه کند. این تجربه‌ها پایه‌ای‌اند و بعدها در خواندن، نوشتن و حل‌مسئله خود را نشان می‌دهند.

چطور تعادل بهداشت و آزادیِ بازی را نگه داریم؟

با سه اقدام ساده: انتخابِ خمیر استاندارد با برگهٔ ایمنی، تعیین «منطقهٔ خمیر» با زیرانداز قابل‌شست‌وشو، و زمان‌بندی کوتاه (۱۰ تا ۱۵ دقیقه). شستن دست‌ها قبل و بعد از بازی و نگهداریِ خمیر در ظرف دربسته، تمیزی را حفظ می‌کند و آزادیِ لمس را محدود نمی‌کند.

اگر کودکی به بوی خمیر حساس باشد چه کنیم؟

ابتدا از خانواده دربارهٔ حساسیت‌ها بپرسید. می‌توان از خمیرهای بی‌بو یا کم‌بو استفاده کرد و زمان مواجهه را کوتاه نگه داشت. همچنین، جایگزین‌های لمسیِ بی‌بو مثل ماسهٔ نرم یا خمیر کاغذ می‌تواند همان مهارت‌ها را تمرین دهد. مهم است که کودک احساس انتخاب داشته باشد و کنارگذاشته نشود.

چگونه آثار خمیری را به ابزار یادگیریِ آینده تبدیل کنیم؟

عکس گرفتن از شکل‌ها قبل از جمع‌کردن، نگه‌داشتنِ دو یا سه نمونه در پوشهٔ کار کودک و نوشتنِ تاریخ، امکان مقایسهٔ پیشرفت را می‌دهد. در پایان ماه، با نگاه‌کردن به این آرشیو کوچک، کودک دربارهٔ «چطور ساختم و چرا تغییر دادم» حرف می‌زند؛ یک تمرین سادهٔ بازتاب و روایت.

نوید اسفندیاری- نویسنده تحریریه صدای خاطرات
نوید اسفندیاری با دقت یک مردم‌نگار میدانی، رد اشیا، محله‌ها و لهجه‌هایی را دنبال می‌کند که حافظه جمعی ایرانیان را شکل داده‌اند. او از جزئیات زندگی قدیم می‌نویسد تا تصویری روشن و قابل اعتماد از ریشه‌ها، عادت‌ها و لحن نسل‌ها پیش روی خواننده بگذارد؛ روایتی مستند اما زنده از آنچه بودیم و هنوز در ما جاری است.
مقالات مرتبط

جامدادی فلزی طرح فوتبالی؛ صدای بسته‌شدنش بخشی از خاطره کلاس بود

جامدادی فلزی طرح فوتبالی و صدای بسته‌شدنش؛ روایتی نزدیک از نیم‌کت‌ها، استیکر تیم‌ها و رقابت‌های پنهان کلاس که جزئیات شنیداری و بصری خاطرات مدرسه را زنده می‌کند.

دفتر ۴۰ برگ بیست؛ قهرمان فراموش‌نشدنی کیف مدرسه

سفری نوستالژیک به دفتر ۴۰ برگ بیست؛ قهرمان فراموش‌نشدنی کیف مدرسه در دهه‌های ۶۰ و ۷۰. از بوی دفتر نو تا حاشیه‌نویسی‌ها و نقش آن در هویت و خاطرات یک نسل.

چسب مایع رازی؛ بوی خاص یک کلاس هنر که هیچ‌وقت از یاد نرفت

چسب مایع رازی برای بچه‌های دهه ۶۰ و ۷۰ بوی خاص کلاس درس بود؛ روایتی میدانی از میزهای چوبی، دفتر نو و حافظهٔ حسی که خاطرات مدرسه را زنده می‌کند.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
همراه این گفتگو بمان
خبرم کن از
guest
0 نظرات
بیشترین رأی
تازه‌ترین قدیمی‌ترین
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x