دسته: زمان و حافظه جمعی

غروب در راهروی یک مجتمع مسکونی ایرانی با آسانسور، زنگ درها و بالکن‌های پرگلدان؛ روایتی بصری از فرهنگ آپارتمان‌نشینی و حافظه‌ی شهری. مجله خاطرات

فرهنگ آپارتمان‌نشینی؛ چگونه فرم خانه فرم رابطه‌ها را تغییر داد؟

فرهنگ آپارتمان‌نشینی در ایران چگونه روابط با همسایه، محله و خانه را دگرگون کرد؟ از آسانسور و زنگ در تا گروه‌های واتس‌اپ و نذری‌ها؛ روایتی قوم‌نگارانه از حافظه‌ی جدید شهر.

زمین خاکی فوتبال در ایران با گرد و خاک طلایی غروب، دروازه‌ی سنگی، نوجوانان در حال بازی و حاشیه‌ی پر از کفش و قمقمه؛ نماد دوستی‌های پایدار

زمین‌های خاکی فوتبال؛ جغرافیای دوستی‌های پایدار

روایتی تحلیلی از زمین‌های خاکی فوتبال در ایران؛ از بوی خاک نم‌خورده و فریاد گل تا عرف‌های بازی و حاشیه‌ی زمین‌ها که دوستی‌های پایدار را می‌سازند.

صحنه‌ای از یک میدان شهری ایران با پل پیاده‌رو و مجسمهٔ شاخص در غروب؛ ملاقات‌ها و خداحافظی‌ها، فروشندهٔ چای و سایه‌های کشیده؛ نمادی از حافظهٔ شهری_مجله خاطرات

نقش پل‌ها، میدان‌ها و مجسمه‌ها در حافظه شهری؛ چرا بعضی نقاط نماد می‌شوند؟

چرا پل‌ها، میدان‌ها و مجسمه‌ها از نشانۀ راه به نمادهای عاطفی شهر تبدیل می‌شوند؟ این نوشتار قوم‌نگارانه نقش آن‌ها در حافظهٔ شهری ایران و تجربهٔ زیستهٔ ما را می‌کاود.

تصویر مفهومی پیوند سفره‌ی ایرانی، لیوان چای و صفحهٔ موبایل با ضرب‌المثل‌ها؛ بازتاب حافظه زبانی و نوستالژی در زندگی روزمرهٔ امروز

ضرب‌المثل‌هایی که روزمره شدند؛ حافظه زبانی ما از کجا تغذیه می‌شود؟

از سفره‌های قدیمی تا استوری‌های امروز، رد ضرب‌المثل‌هایی که روزمره شدند را دنبال می‌کنیم؛ اینکه چگونه زبان و خاطرات جمعی ما را شکل می‌دهند.

تصویر نوستالژیک از مسیر ورود واژگان تکنولوژی به زبان محاوره ایرانی؛ از کافی‌نت و تلفن عمومی تا گوشی هوشمند، واتساپ و اینستاگرام.

واژگان تکنولوژی؛ مسیر ورود کامپیوتر و موبایل به زبان محاوره ایرانی

روایتی میدانی از ورود واژگان تکنولوژی به زبان محاوره ایرانی؛ از کافی‌نت و پیامک تا گوشی هوشمند و شبکه‌های اجتماعی و اثرشان بر زمان، رابطه‌ها و خاطره جمعی.

سوپرمارکت شبانه‌روزی در خیابان محلی ایران با نور مهتابی، مشتریان شبانه و ویترین روشن؛ بازتاب ریتم‌های خرد زندگی شهری و آیین خرید شبانه.

سوپرمارکت‌های شبانه‌روزی؛ محفل‌های کوچک زندگی شهری

سوپرمارکت‌های شبانه‌روزی، محفل‌های کوچک زندگی شهری‌اند؛ با نور مهتابی، آیین خرید شبانه و ریتم‌های خرد که در حافظه‌ جمعی ما نقش می‌بندند و احساس امنیت شبانه می‌سازند.

تصویر مفهومی از طنز سیاسی روزمره در زندگی شهری ایران؛ تاکسی خطی، صف اداری، مهمانی خانوادگی و گفت‌وگوی گروهی مجازی با حال‌وهوای نوستالژیک.مجله خاطرات

طنز سیاسی روزمره؛ چگونه شوخی‌های خیابانی می‌توانند تاریخ را بازگو کنند؟

طنز سیاسی روزمره در تاکسی‌ها، صف‌ها و دورهمی‌های خانوادگی چگونه به سوپاپ عاطفی بدل می‌شود و تاریخ غیررسمی احساسات مردم ایران را روایت می‌کند؟

کودکان ایرانی در کودکستان، در حال خمیربازی پارس روی میزهای کوچک با دست‌های رنگی؛ بازنمایی بو و لمس خمیر به‌عنوان تجربه‌ای نوستالژیک و ماندگار.مجله خاطرات

خمیربازی پارس؛ بوی رنگیِ روزهای بی‌دغدغه کودکستان

خمیربازی پارس و بوی رنگی‌اش چگونه از میزهای کوچک کودکستان تا بزرگسالی با ما می‌ماند و نشانه‌ای زمانی در حافظهٔ حسی ایرانی می‌شود.

تقابل کوچهٔ خاکی و خیابان ۶ بانده در شهر ایرانی با نور عصرگاهی، توپ پلاستیکی کودکان و ترافیک؛ تصویری از دگرگونی فضا و حافظهٔ شهری

کوچه‌های خاکی تا خیابان‌های ۶ بانده؛ شهر چگونه حافظه را جابه‌جا کرد؟

از کوچه‌های خاکی تا خیابان‌های ۶ بانده، شهر ایرانی چگونه الگوی دیدن، شنیدن و راه‌رفتن ما را تغییر داد؟ تحلیلی میدانی از جابه‌جایی حافظه جمعی و نقش فضا در شکل‌گیری خاطرات.

معماری مدارس ایران و نقش حیاط، راهرو، کلاس و بوفه در شکل‌گیری خاطرات آموزشی؛ صف صبحگاهی با دیوارهای آبی‌ـ‌سبز و سایهٔ سروهای مدرسه._مجله خاطرات

معماری مدارس؛ چرا ساختمان‌ها در خاطره آموزشی نقش دارند؟

چگونه معماری مدارس، از حیاط و کلاس تا راهرو و بوفه، حافظه‌ جمعی ما را می‌سازد؟ تحلیلی حسی و دقیق از گرمی و سردی فضا و نقش آن در تجربه آموزشی.