تحلیلی فرهنگی از موسیقی مراسم ایرانی؛ از عروسی تا عزا، و اینکه چگونه نغمهها ریتم جمعی، نقشها و زمانبندی احساسات ما را سامان میدهند.
با طراحی یک آیین ساده برای گفتوگوی خانوادگی (نور، چیدمان، زمان و قوانین گوشی)، میتوان خاطره مشترک ساخت و فاصله نسلها را نرم و واقعی کم کرد.
روتینهای بازیمحور یعنی بازیهای خیلی کوتاه که مثل یک آیین کوچک، ذهن را سبک میکنند و رابطه را نزدیکتر. ۱۵ بازی ۳۰ثانیه تا ۷دقیقه.
روایت مردمنگارانه از قابلمه دلمه برگمو در ایوان عصرهای اردیبهشت؛ از شستن برگها و ریتم گفتوگو تا حافظهای که با بو و دست ساخته میشود.
چطور با دوستان سفر کنیم و دلخوری نسازیم؟ با مرزبندی، نقشهای روشن، قواعد تصمیمگیری و طراحی فضای مشترک، سفر امنتر و خاطرهانگیزتری بسازید.
آبگوشت ظهر جمعه فقط غذا نبود؛ یک مراسم خانوادگی بود که با حضور جمعی، سکوتهای آشنا و حس تعلق، خاطره میساخت و خانه را دوباره به خانه تبدیل میکرد.
تحلیلی روایی از مراسمهای کمکم فراموششده در ایران؛ وقتی شیء، ژست و سکوتِ جمعی عقب میروند و کدهای بصری آیینها کمنور میشوند.
سفره پهن روی فرش فقط یک شیوه غذا خوردن نیست؛ یک معماری صمیمیت است که بدنها، گفتگوها و سهمها را در خانه ایرانی همسطح و همدل میکند.
گلیمِ سفر را مثل «نقشهٔ ریتم» زندگی nomadic بخوانیم؛ خانهای که جمع میشود، سبک میماند و نقشهایش مثل علائم راه، حافظهٔ حرکت را نگه میدارند.
با آیینهای فصلی، برای هر فصل یک «نشانه» ساده بسازید تا با بو، رنگ، شیء و یک ژست تکرارشونده، خاطرهها بیزور و طبیعی برگردند.
تیتراژ سریالها قبل از شروع؛ چطور موسیقی و تصویر خانه را پر از حس میکند
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مربای خانگی روی نان داغ صبحگاهی؛ طعمی که یاد روزهای گرم تابستان را میآورد
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مهدیس؛ نوری آرام در گوشهی خاطرهها
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
فریبا؛ آیا زیبایی میتواند اینقدر آرام باشد؟
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
«الهه» چرا هنوز مثل دعا در گوشم است؟
تاریخ انتشار: 31 تیر 1405