گاهی برای برگشتن به گذشته، نه عکس لازم است و نه آلبوم خانوادگی. کافی است کسی نام قدیمی یک خیابان یا محله را به زبان بیاورد. ناگهان همهچیز برمیگردد؛ مغازهای که سر کوچه بود، صدای…
برای بسیاری از ما که سالهای ابتدایی ورود اینترنت به زندگی روزمره را تجربه کردهایم، کافینت فقط یک مغازه با چند کامپیوتر و یک اتصال اینترنت نبود؛ بخشی از خاطرات نوجوانی، جوانی و تجربههای تازهای…
تغییر خانه و مهاجرت فقط جابهجایی نیست؛ حافظه را بازچینی میکند. در این مقاله میخوانید چگونه مکانها، بوها و وسایل، خاطرات ماندگار میسازند.
روایت فرهنگی و تصویری از نام جعفر؛ اسمی طبیعتمحور با حس جویبار باریک میان چمن بلند، همراه با خاطره، صدا، و جایگاهش در خانواده ایرانی.
ظهر آرامی است و نور از میان شاخههای درخت یا نردههای ایوان عبور میکند. بخشی از فرش حیاط روشن شده و بخش دیگر در سایه مانده است. شاید استکانی چای کنار دست باشد، صدای گنجشکها…
گاهی یک عکس قدیمی کافی است تا آدم چند لحظه مقابل یک تصویر ثابت بماند. حیاطی که زمانی بزرگ به نظر میرسید، اتاقی که تمام دنیای کودکی در آن جا میشد، راهرویی که مسیر رفتوآمد…
روایتی میدانی از برج ساعت و ریتم زمان در شهر؛ از قرارهای دمِ برج تا دیر رسیدن و صبر، و حافظهای که با هر تیک تاک در ما فعال میشود.
شبستان خنک زیر ستونهای سنگی؛ فضایی برای تنظیم بدن و جمع. از معماریِ اقلیممحور تا سکوت و نور فیلترشده و نسبتش با شهر امروز.
فرودگاه جایی است میان رفتن و ماندن؛ سالن انتظار با صندلیهای ردیفی، شماره گیت، بوی قهوه و جملههای نصفهکارهای که خاطره میسازند.
روایت مردمنگارانه از پلههای استادیوم، ازدحام ورودیها، کدهای نانوشته سکوها و نفس تند قبل از سوت شروع؛ خاطرهای از هیجان و احترام.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405