شبستان خنک زیر ستونهای سنگی؛ فضایی برای تنظیم بدن و جمع. از معماریِ اقلیممحور تا سکوت و نور فیلترشده و نسبتش با شهر امروز.
روایتی تصویری از اسم «البرز»؛ حس و حالش در خاطرههای ایرانی، صدای پنهانش در خانه و مدرسه، و ایدههایی برای ثبت یادهایش.
چرخگوشت دستی فقط یک وسیله نبود؛ صحنهای بود برای همکاری، تقسیم نقش و گفتگوی خانوادگی. روایت مشاهدهمحور از دستها، صداها و اخلاقِ کار خانگی.
فرودگاه جایی است میان رفتن و ماندن؛ سالن انتظار با صندلیهای ردیفی، شماره گیت، بوی قهوه و جملههای نصفهکارهای که خاطره میسازند.
روایت مردمنگارانه از پلههای استادیوم، ازدحام ورودیها، کدهای نانوشته سکوها و نفس تند قبل از سوت شروع؛ خاطرهای از هیجان و احترام.
صدای ریز موتور ژیان در صبحهای مدرسه چگونه زمان را تکهتکه میکرد و خاطره میساخت؟ روایتی مردمنگارانه از کوچه، بخار دهان، بوی بنزین و نگاه محله.
موزه بویایی یعنی جایی که یک عطر، آدمهای رفته را زندهتر از عکس برمیگرداند؛ روایتی درباره سوگ، حافظه بویایی و راههای امن لمس دوباره خاطره.
صدای عادل فردوسیپور برای بسیاری از ایرانیها یک نشان صوتی است که شبهای دوشنبه را به تقویم احساسی خانهها پیوند میزند؛ از مکثها و شوخیهای ریز تا تلفظ نامها.
چطور بلیت یا رسید مترو را به یک یادگاری کوچک برای ثبت رفتوآمدهای روزانه تبدیل کنیم؛ یک آیین هفتگی ساده با نوشتن تاریخ، یک کلمه و یک حس.
روایت مردمنگارانهای از بازار بزرگ تهران؛ جایی که بوی آش، مسیر دالانها و چانهزنیها را به خانههای قدیمی وصل میکند و خاطره را بیدار نگه میدارد.
تیتراژ سریالها قبل از شروع؛ چطور موسیقی و تصویر خانه را پر از حس میکند
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مربای خانگی روی نان داغ صبحگاهی؛ طعمی که یاد روزهای گرم تابستان را میآورد
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مهدیس؛ نوری آرام در گوشهی خاطرهها
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
فریبا؛ آیا زیبایی میتواند اینقدر آرام باشد؟
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
«الهه» چرا هنوز مثل دعا در گوشم است؟
تاریخ انتشار: 31 تیر 1405