بتهجقه فقط یک نقش تزئینی نیست؛ کدی عاطفی در فرهنگ ایرانی است. از ریشههای احتمالی تا حضورش در ترمه و قالی، معناهای متضادش را بخوانید.
گاهی یک وسیله کوچک در گوشه کیف، بیشتر از یک آلبوم بزرگ حرف برای گفتن دارد. شاید باز کردن یک کیف پول قدیمی و دیدن یک عکس کوچک، رسید یک کافه، دستنوشتهای کوتاه یا شماره…
گاهی یک شیء کوچک، بیشتر از یک آلبوم عکس میتواند گذشته را به زمان حال بازگرداند. یک ساعت قدیمی روی میز، روسریای که هنوز بوی آشنایی دارد، کتابی با گوشههای تاخورده، یا حتی یک کلید…
تحلیلی فرهنگی از «ای ایران» بهعنوان یک حافظه صوتی جمعی: چرا بغض در آن میماند، چگونه در آیینهای شنیدن تکرار میشود و رسانه چطور گرما و کلیشه را همزمان میسازد.
چرا دیدن دوباره شبهای برره خاطرات را محکمتر میکند؟ این مقاله نشان میدهد طنز، تکرار واژهها و تماشای جمعی چگونه «حافظه خانگی» میسازند.
بازی «مجسمههای صورت» جایی است که بدن باید ثابت بماند اما خنده همه چیز را به هم میریزد؛ روایتی از قوانین نانوشته جمع و شکستهای شیرین.
روایتی نوستالژیک از حال و هوای یک نام پسرانه که در خانواده ایرانی «تکیهگاه» میشود؛ از کودکی تا بزرگسالی، با تصویر و صدا و خاطره.
اسم «افسانه» چه حال و هوایی دارد و چرا ما را به غروبهای نوستالژیک میبرد؟ روایت تصویری و احساسی این اسم در خاطرههای ایرانی.
برندهای ایرانی چطور از یک کالا به نشانه تعلق تبدیل میشوند؟ روایتی مردمنگارانه از خانه، محله و حافظه جمعی؛ با جدول و پرسشهای متداول.
مرغ سحر چرا هنوز در حافظه جمعی ایرانیها زنده است؟ خوانشی از رمزگان صدا، صبح، رادیو و نوستالژی؛ و اینکه کدام «صبح دور» را دوباره میآورد.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405