روایت مردمنگارانه از پلههای استادیوم، ازدحام ورودیها، کدهای نانوشته سکوها و نفس تند قبل از سوت شروع؛ خاطرهای از هیجان و احترام.
قول های ساده و قراردادهای نانوشته رفاقت سالم؛ از حضور به موقع تا لحن امن در پیام ها. چطور اعتماد با تکرار و مراقبت ساخته می شود؟
روایت و تحلیل مردمنگارانه از پفک اشیمشی روی نیمکت چوبی حیاط مدرسه؛ از دستهای نارنجی تا قانونهای نانوشته تقسیمکردن و خاطرهسازی جمعی.
آیین پایان دادن یعنی خداحافظی را طوری طراحی کنیم که خاطره کامل، قابل نگه داری و بی زخم بماند؛ از پایان روز و سفر تا پایان دورهمی و رابطه.
روتینهای بازیمحور یعنی بازیهای خیلی کوتاه که مثل یک آیین کوچک، ذهن را سبک میکنند و رابطه را نزدیکتر. ۱۵ بازی ۳۰ثانیه تا ۷دقیقه.
روایتی مردمنگارانه از عصر جزوههای کپیشده، مغازههای فتوکپی و کلاسهای آزاد زبان؛ جایی که آموزش مدرن روی کاغذ کمرنگ و شبکه «از کی بگیرم؟» میچرخید.
چطور با دوستان سفر کنیم و دلخوری نسازیم؟ با مرزبندی، نقشهای روشن، قواعد تصمیمگیری و طراحی فضای مشترک، سفر امنتر و خاطرهانگیزتری بسازید.
دوست قدیمی مثل آینهای است که قضاوت نمیکند؛ با سکوتها، اشارهها و آیینهای تکراری، ما را به خودِ واقعیمان برمیگرداند و نگه میدارد.
پرترهای خاطرهمحور از «دایی رفیق»؛ بزرگسالی امن و بیاقتدار که پناه عاطفی میشد و راهی نشان میداد برای ثبت، مرور و فهمیدن خاطرهها.
خاطرههای مشترک مثل سرمایهای نامرئیاند: از خندههای جمعی و سفرههای خانوادگی تا سفرها و دورهمیهای ساده؛ چیزی که پول نمیشود، اما زندگی را میسازد.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405