پوسترهای کاغذی روی دیوار اتاق، آرشیوی غیررسمی از سلیقه، رویا و کدهای نسلی در ایراناند؛ از جایگذاری تا رنگپریدگی و رد چسب.
روایت مردمنگارانه از قاشق چوبی مادر در آشپزخانه ایرانی؛ ابزاری برای حفظ مزه، ریتم پخت و انتقال دانشی که با دست و صدا یاد میگیریم.
کمد چوبی بزرگ در خانه ایرانی چگونه بو، نظم، سلسله مراتب و خاطره را مدیریت میکند؛ از لباس اتوکشیده تا نفتالین و آیینهای جابهجایی فصلها.
روایت مردم نگارانه از آیین «دندان زیر بالش» در خانه های ایرانی؛ جایی که باور، سکوت والدین و پاداش، خیال جمعی را زنده نگه می دارد.
چطور لمس و تکرارِ اشیای روزمره مثل استکان، کلید و قالی، گذشته را در حافظه جمعی ایرانیان روشن میکند؛ نه از سر دلتنگی، بلکه از پیوستگی.
روایت مردمنگارانهای از ساعت دیواری تیکتیکدار در خانههای ایرانی؛ مترونومی اجتماعی که بیدارباش، غذا، نماز، تلویزیون و وقتشناسی را تنظیم میکرد.
روایتی مردمنگارانه از ترازوی دوکفهای بقالی؛ جایی که وزنِ برنج و قند با نسیه و دفترِ خطخورده گره میخورد و اعتمادِ محله ساخته میشود.
روایت مردمنگارانهای از رادیوی قرمزِ پذیرایی در خانههای ایرانی؛ شیئی که خبر جنگ، ترانهها، اذان و قصههای شب را در یک صدا به حافظه جمعی پیوند میزد.
سوغات شهرها فقط خرید نیست؛ پلی عاطفی میان مقصد و خانه است. از باقلوای یزدی تا گلاب قمصر و ترمه، روایت میکنیم چگونه بوی سفر دور سفره زنده میماند.
موکتهای پرزکوتاه در خانههای دهه ۶۰ و ۷۰ ایران فقط کفپوش نبودند؛ سطح مشترک زندگی، مهمانی و بازی کودکان بودند که حافظه جمعی و خانه ایرانی را شکل دادند.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405