بقچه؛ پارچهای ساده، دنیایی از خاطره در سکوت خانههای قدیم، پیش از آنکه کمدهای امروزی یا جعبههای پلاستیکی رنگپریده جای همهچیز را بگیرند، چیزی آرام و شاعرانه وجود داشت که حافظهٔ خانه را در خود…
قوری چینی گلسرخی؛ آغاز صبح با یاد جزئیات قوری چینی گلسرخی، فقط یک وسیلهی سادهی صبحانه نیست؛ لحظهای است که «زمان» آرام میشود. هرکس در حافظهاش تصویری دارد از بخار چای که در نور صبح…
واکمن و آغاز دنیای شخصی موسیقی وقتی یک کلیک جهان را عوض کرد در خیابانی شلوغ، میان بوق تاکسیها و صدای گامهای شتابزدهٔ رهگذران، تو ایستادهای. انگشتت را روی دکمهٔ کوچک Play میگذاری. صدای ریزی…
چراغی که خانه را به جمع بدل میکرد وقتی نام چراغ نفتی را میشنویم، تنها یک وسیلهی روشنایی به ذهن نمیآید؛ بلکه تصویر اتاقی کوچک با گلیمهای رنگی، بوی نفت تمیز، و نور کهرباییِ لرزان…
وقتی «کفش جلو در» تبدیل به قاب خاطره میشود همیشه قبل از ورود به خانهای که مهمانی در آن جریان دارد، چشممان به ردیف منظم یا گاهی شلوغ کفشها میافتد. این تصویر ساده، چیزی بیش…
چرا «عکس قدیمی» قلب خاطره را نشانه میرود؟ دیدن یک عکس قدیمی گاهی شبیه باز کردن قفل صندوقچهای است که سالها دست نخورده مانده است. در یک لحظه، تصویر محو و کاغذ زردرنگ میتواند ما…
تیتراژ سریالها قبل از شروع؛ چطور موسیقی و تصویر خانه را پر از حس میکند
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مربای خانگی روی نان داغ صبحگاهی؛ طعمی که یاد روزهای گرم تابستان را میآورد
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مهدیس؛ نوری آرام در گوشهی خاطرهها
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
فریبا؛ آیا زیبایی میتواند اینقدر آرام باشد؟
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
«الهه» چرا هنوز مثل دعا در گوشم است؟
تاریخ انتشار: 31 تیر 1405