بخار چای از سماور جوشان، نور لامپ زرد و سفرهٔ پارچهای؛ بهانهای برای احیای آیین چای دورهمی و گفتوگوی آرام خانوادگی در خانههای امروزی.
بوی خاک نمخورده زیر آفتاب ظهرهای بلند، صدای جیرجیرک و بازیهای گلگِلی؛ روایتی از حیاطهای پشتی که هنوز میشود ردّ گرمایش را در آپارتمانهای امروز بازآفرینی کرد.
حیاط خلوت خانه مادربزرگ فقط یک فضا نبود؛ بوی سبزی خشک، سایه درخت توت و صدای پنکه سقفی، خاطراتی میساخت که هنوز جاری است. در این یادداشت، راههای سادهای برای زندهکردن آن حس در خانههای امروز مییابیم.
چراغ نفتی سرِ کوچه، نه فقط روشنایی راه، که گرمای همسایگی بود. در این نوشتار، از معنای فرهنگی «چراغ محله» تا راههای بازطراحی همان حسِ روشنایی گرم در خانههای امروز میخوانید.
شب فیلم خانگی یک آیین صمیمی و کمهزینه است؛ جایی که اتاق نشیمن با نور کم، چای شیرین و پتو مشترک دوباره به صحنهی آشتی و همنفسی تبدیل میشود.
از صدای لرزش کولر آبی تا خنکی کاشی خیس زیر پا؛ روایت حسی تابستانهای بام خانههای قدیم و اینکه چطور میتوان نسخهای امن، ساده و کمهزینه از همان حس جمعی را امروز در آپارتمانها زنده کرد.
از جهیزیههای نقرهای تا ستهای آلومینیومی مینیمال؛ آینه و شمعدان هنوز چراغ آغاز و پیوندند. این راهنما حس نو را با کمترین هزینه و بیشترین معنا زنده میکند.
آینه و شمعدان عروسی، فقط دو شیء نقرهای نیستند؛ چراغِ روایت خانوادهاند که از جهیزیه تا سالگرد و سوگ، دستبهدست میچرخند و هویت عاطفی میسازند.
آینه و شمعدان مادربزرگ فقط اشیای تزئینی نیستند؛ چراغهاییاند برای آغازهای روشن. این یادداشت، راههای ساده و کمهزینه برای بازآفرینی این حس در خانههای امروز را پیشنهاد میکند.
آشتیکنان محله در کوچههای قدیم فقط تعارف نبود؛ نظامی نرم برای آبقندی کردن کینهها. این مقاله هم صحنهی آشتی را بازسازی میکند، هم نسخههای امروزی و ساده برای زندهکردن آن در آپارتمانها میدهد.
کتابفروشیهای مستقل؛ حافظه فرهنگی یک شهر
تاریخ انتشار: 10 دی 1404
آراد؛ آرام، اما رو به جلو
تاریخ انتشار: 10 دی 1404
ترانه؛ آهنگ زندگی در یک کلمه
تاریخ انتشار: 10 دی 1404
سفره ناهار تابستانی؛ بادمجانهای کبابی، دوغ محلی و سفره حصیری حیاط
تاریخ انتشار: 10 دی 1404
از سماور روسی تا گلدان بلور؛ اشیایی که در هر خانه ایرانی مشترک بودند
تاریخ انتشار: 10 دی 1404