ظهر یکی از روزهای تعطیل است. استکانهای چای روی میز ماندهاند، ظرف میوه میان جمع دستبهدست میشود و کسی با اشاره به یک اتفاق ساده، ناگهان درِ یکی از قصههای قدیمی خانواده را باز میکند.…
گاهی دلتنگی با اتفاق بزرگی شروع نمیشود. کافی است نامی میان پیامهای قدیمی دیده شود، آهنگی در تاکسی پخش شود یا عکسی که مدتها فراموش شده بود، دوباره روی صفحه تلفن ظاهر شود. در چنین…
گاهی کافی است گوشه یک رومیزی قدیمی را بین انگشتهایت بگیری؛ همان پارچهای که سالها پیش روی میز خانه مادربزرگ پهن میشد، کنار استکانهای کمرباریک، قندان شیشهای و بشقاب کوچکی از خرما یا بیسکویت. هنوز…
بعضی اشیا بعد از رفتن عزیزان «بیمصرف» نمیشوند؛ معنا عوض میکنند. از کلید بیقفل تا دفترچهها؛ نشانههای دلبستگی سالم یا فرساینده.
خستگیای هست که از بیخوابی نیست؛ از انبار خاطرات نیمهحل است. نشانهها، تفاوت یادآوری و باززیستن، و چند آیین ساده برای سبککردن بار.
اولین دندانپزشکی فقط درد نبود؛ ترکیبی از نور، صدا و بیقدرتی بود که بدن تا سالها نگه میدارد. روایت ترس و آرام شدن تدریجی.
دوست صمیمیِ دوران کودکی فقط همراه بازی نبود؛ شاهدی بود که همه نسخههای ما را دید. این یادداشت درباره حافظه مشترک، رشد متقابل و رفاقتِ بیادعاست.
عشق با گذر زمان از هیجان به سکوت و بلوغ میرسد. در این یادداشت میخوانید چرا بعضی رابطهها رشد میکنند و بعضی آرام خاموش میشوند.
حافظه چشایی ایرانی چگونه با یک لقمه روشن میشود؟ در این روایت تحلیلی، طعم را بهعنوان هویت، خانه و بازگشت بررسی میکنیم و تمرینهایی برای ثبت آن میدهیم.
پشت «یادش بخیر» گاهی سوگ پنهان است؛ چرا زبان روزمره فقدان را پنهان میکند و چطور میشود سالمتر و محترمانهتر از غم حرف زد؟
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405