بعضی اسمها مثل نسیم میآیند و آرام مینشینند؛ بعضی دیگر، مثل «طوفان» از دور پیداست: صدایی که قبل از خودش میرسد، و بعد، چیزی را در جهان کوچک ما جابهجا میکند. «طوفان» وقتی صدا زده…
حسام؛ یادگار تیزی تصمیم و روشنی مرز بعضی اسمها مثل یک خط روشن روی کاغذ زندگیاند؛ نه برای جدا کردن آدمها از هم، برای اینکه مسیر گم نشود. «حسام» از آن اسمهاست: وقتی صدا زده…
بعضی اسمها مثل یک عکس قدیمیاند که هر بار نگاهش میکنی، چیزی تازه از دلش بیرون میآید. «ابراهیم» از همانهاست؛ اسمی که وقتی گفته میشود، انگار اتاق آرامتر میشود مثل حضور کسی که تکیهگاه است،…
نان محلی روی ساج در صبحهای روستایی؛ چگونه عطر و طعم خاطره میسازد
تاریخ انتشار: 20 مرداد 1405
زیر برج آزادی، عکس یادگاری و خندههای از ته دل
تاریخ انتشار: 20 مرداد 1405
دنیز؛ آیا نامی میتواند بوی دریا بدهد؟
تاریخ انتشار: 19 مرداد 1405
مشروطی و تجدید؛ لحظهای که فهمیدم «نمیشود» هم واقعی است
تاریخ انتشار: 19 مرداد 1405
تابستانهای طولانی؛ چرا زمان در کودکی کش میآید؟
تاریخ انتشار: 12 مرداد 1405