نخ و سوزن قدیمی فقط برای رفو لباس نیست؛ در این روایت روانانگار، مرمت زخمهای رابطه، مهر و آشتی و ساختن خانهای امن را میکاویم.
روایتی میدانی از دوبیتیهای بومی کرمانج در مزارع خراسان: نغمههای کار، لهجه کرمانجی و ثبت آن از ضبطصوت تا موبایل؛ پیوند شعر و حافظهٔ جمعی.
پیادهروی عصر پلها در ایران؛ روایتی سینمایی از معماری، شعر و آرامش شهری. از سیوسهپل تا پل طبیعت، چگونه قدمزدن خاطره میسازد و پیوند میدهد؟
در سفرهای کوهستانی، میان مه و سنگ و باد، از هیاهوی شهر فاصله میگیریم و به خود نزدیک میشویم؛ راهنمایی حسی و آرام برای ساختن خاطرات ماندگار.
تحلیلی قومنگارانه از پفک نمکی؛ از پاکتهای نارنجی و انگشتهای زرد تا آگهیهای تلویزیونی و تعارفهای جمعی؛ چگونه این خوراکی به حافظهٔ جمعی ما پیوست؟
گلخانههای کوچک کنار پنجره در خانههای قدیمی، مدرسهای از نور، خاک و مراقبتاند؛ گوشه سبزی که آرامش درونی و خاطرات خانوادگی را هر روز تازه میکند.
روایتی دقیق از پشتصحنه عروسیهای دهه شصت؛ از جمعآوری وسایل و نور خانهها تا رفتار مهمانها، موسیقی، خوراک و آیینهای ماندگار نوستالژیک.
مرشد و ضرب در آیین زورخانه چگونه حماسه را زنده میکند؟ تحلیلی از نقش صدا در اسطورهسازی محله و حافظه جمعی، با راهکارهای روایتپردازی امروز.
پشتی در دکور امروزی چگونه بین ارگونومی، نوستالژی و گرمای دورهمی تعادل میسازد؟ راهنمای زاویهنشستن، تقسیموزن و انتخاب بافت برای نشیمن ایرانی.
در هیاهوی عصر دیجیتال، بوی پارچه آفتابخورده با نسبت سنجیدهی نور و هوا، اضطراب را نرم میکند و آرامش خانگیِ ایرانی را دوباره زنده میسازد.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405