روایت آیین چیدن گل محمدی و گلابگیری در کاشان، قمصر و نیاسر؛ جایی که حافظه بویایی از تصویر ماندگارتر میشود و گلاب، خاطره را در بطری نگه میدارد.
اولین «نه» که گفتیم کجا بود؟ مقالهای روایتمحور درباره تولد مرزهای شخصی، ترس از طرد و تعارف؛ با تمرین ساخت «نه» محترمانه و واقعی.
طنز سیاسی روزمره در تاکسیها، صفها و دورهمیهای خانوادگی چگونه به سوپاپ عاطفی بدل میشود و تاریخ غیررسمی احساسات مردم ایران را روایت میکند؟
خمیربازی پارس و بوی رنگیاش چگونه از میزهای کوچک کودکستان تا بزرگسالی با ما میماند و نشانهای زمانی در حافظهٔ حسی ایرانی میشود.
روایتی میدانی از آبگوشت در خانههای ایرانی؛ از صدای قلزدن دیگ مسی و بخارِ رو به پنجره تا نقش نان محلی و تقسیمکار دور سفره و پیوند محله.
عروسی محلی ایران فقط جشن نیست؛ آرشیوی زنده از لباس سنتی، موسیقی بومی و رقصهای آیینی است که در شهرهای جدید کمرنگ شد. این روایت، ردشان را دنبال میکند.
نوشتنِ مسیر تحول شخصی، یک رواندرمانی خانگی است: راهی برای دیدن آنچه عوض شدهایم، عبور از انکار و رسیدن به پذیرش و معنا، بماند به یادگار.
از کوچههای خاکی تا خیابانهای ۶ بانده، شهر ایرانی چگونه الگوی دیدن، شنیدن و راهرفتن ما را تغییر داد؟ تحلیلی میدانی از جابهجایی حافظه جمعی و نقش فضا در شکلگیری خاطرات.
بعضی اسمها مثل یک «قدمِ محکم» وارد دل میشوند؛ بیسر و صدا، اما با اثرِ بلند. «فرهاد» از همانهاست: اسمی که وقتی شنیده میشود، انگار خاطرهای قد میکشد خاطرهٔ کسی که دوست داشتن را با…
بعضی اسمها مثل نسیم میآیند و آرام مینشینند؛ بعضی دیگر، مثل «طوفان» از دور پیداست: صدایی که قبل از خودش میرسد، و بعد، چیزی را در جهان کوچک ما جابهجا میکند. «طوفان» وقتی صدا زده…
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405