این روایت قومنگارانه نشان میدهد «رهایی» چگونه از یک رخداد تاریخی عبور میکند و در تکرار روایتها، بدنها، سکوتها و ریتم محله، خاطره جمعی میشود.
سفره پهن روی فرش فقط یک شیوه غذا خوردن نیست؛ یک معماری صمیمیت است که بدنها، گفتگوها و سهمها را در خانه ایرانی همسطح و همدل میکند.
حسرت راههای نرفته، نوستالژیِ زندگیهای ممکن است؛ ذهن چگونه مسیرهای انتخابنشده را زیبا میکند و چطور با سوگواریِ انتخابها دوباره به زندگی برمیگردیم؟
صدای زنگ آیفون قدیمی فقط یک صدا نیست؛ مرز احساسی خانه و مهمانی است. از حافظه حسی تا آیینهای استقبال، معنای این بوق را در فرهنگ ایرانی بخوانید.
جستاری درباره نامههای عاشقانه دستنویس؛ معنا در تاخوردگی کاغذ، مکثها، خطخوردگیها و فاصلهها، به مثابه اشیای عاطفی در حافظه فرهنگی ایران.
یسنا نامی کمیاب و خاص با حس سپاس و نیایش است؛ در این مقاله معنی، ریشه و حالوهوای فرهنگی یسنا را میخوانید و یک روایت خاطرهساز هم میسازیم.
یک فنجان یادگاری چگونه میتواند آیین سوگ را در دل روتینهای ایرانی جا بدهد و بدون موزهکردن زندگی، به التیام فقدان و زندهماندن خاطره کمک کند؟
جادههای دوخطه ایران؛ از مکثهای کنار جاده تا نور عصر و موسیقی ماشین. روایتی از مهتاب راد درباره سفرهایی که مسیرشان از مقصد ماندگارتر شد.
مغازه های قدیمی با ویترین ساده و آیین های خرید، مثل معماری نامرئی حافظه عمل می کنند؛ جایی که اعتماد، سلام، بوها و ابزارها خاطره می سازند.
خاطرههای مشترک مثل سرمایهای نامرئیاند: از خندههای جمعی و سفرههای خانوادگی تا سفرها و دورهمیهای ساده؛ چیزی که پول نمیشود، اما زندگی را میسازد.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405