کودکی فقط یک سن نیست؛ یک جور بودن است. در زندگی ایرانیِ امروز، با بازی، کنجکاوی و نرمی میشود کودکانهتر زیست و خاطره ساخت.
یخچال قدیمی خانههای ایرانی با صدا، مکث و تعمیر، زمان را در آشپزخانه شکل میداد؛ از چانهزنی بر سر سرما تا فرهنگ دوام آوردن.
پرترهای خاطرهمحور از «دایی رفیق»؛ بزرگسالی امن و بیاقتدار که پناه عاطفی میشد و راهی نشان میداد برای ثبت، مرور و فهمیدن خاطرهها.
اولین دوست داشتن بیشتر از یک خاطره است؛ ردی احساسی که بی صدا در انتظارات، واکنش ها و شیوه رابطه ساختن ما ادامه پیدا می کند.
تحلیلی روایی از مراسمهای کمکم فراموششده در ایران؛ وقتی شیء، ژست و سکوتِ جمعی عقب میروند و کدهای بصری آیینها کمنور میشوند.
پوسترهای کاغذی روی دیوار اتاق، آرشیوی غیررسمی از سلیقه، رویا و کدهای نسلی در ایراناند؛ از جایگذاری تا رنگپریدگی و رد چسب.
حافظه بویایی چرا از منطق عبور میکند و مستقیم به احساس و هویت میرسد؟ از بوی نان و حیاط تا عطر آدمها؛ راهنمای تجربه و تمرین.
معنی اسم دلآرا، ریشه و خاستگاه آن، حس و حال عاشقانهاش و ترکیبهای پیشنهادی با اسم دوم؛ روایتی کوتاه و خاطرهساز از مجله خاطرات.
پلههای سیمانی پشتبام در خانههای ایرانی، از پهنکردن رخت و سلام همسایه تا چای عصر و خواب زیر ستارهها؛ یک روایت میدانی از آیینهای کوچک بام.
گم شدن در سفر همیشه ترسناک نیست؛ گاهی دقیقاً همان لحظهای است که حس ها بیدار می شوند و بهترین خاطره ها از بی برنامگی ساخته می شوند.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405