نویسنده: سامان جلیلی‌نیا

تصویر زوج ایرانی در خانه با گوشی و حس اضطراب و دلتنگی بعد از Seen و تیک آبی در رابطه

وقتی “Seen” خورد و رابطه عوض شد؛ روانشناسی تیک آبی

چرا یک «Seen» ساده می‌تواند رابطه را از درون عوض کند؟ روانشناسی تیک آبی، سبک‌های دلبستگی، سوگیری‌های ذهنی و راه‌های آرام‌سازی و مرزبندی سالم.

فردی در خانه ایرانی در شب کنار پنجره با حس سنگینی سینه؛ تصویر مرتبط با دلتنگی بی‌دلیل و پیوند حافظه و بدن

علت دلتنگی بی‌دلیل چیست؟ (از نگاه حافظه و بدن)

دلتنگی بی‌دلیل چیست و چرا ناگهان می‌آید؟ در این راهنمای کاربردی، پیوند حافظه و بدن، محرک‌های حسی، سوگ ناتمام و تمرین‌های آرام‌کننده را می‌خوانید.

دانشجوی ایرانی در اولین روز دانشگاه کنار ورودی دانشکده؛ تصویر مرتبط با حافظه احساسی و لحظه‌های سرنوشت‌ساز

اولین روز دانشگاه؛ چرا هنوز حافظه یادش مانده

چرا «اولین روز دانشگاه» سال‌ها بعد هم در ذهن می‌ماند؟ از حافظه احساسی تا لحظه‌های سرنوشت‌ساز و تمرین نامه به گذشته برای ثبت آن در مجله خاطرات.

فردی ایرانی کنار پنجره با آینه دستی؛ نماد آینه درون و تبدیل خاطرات خجالت‌آور به پذیرش خود و مدیریت شرم

خاطرات خجالت‌آور؛ آینه‌ای که ضعف‌های انسانی‌مان را بی‌رحمانه نشان می‌دهد

خاطرات خجالت‌آور مثل آینه درون عمل می‌کنند: زنگ خطر بقا، مرزهای شکننده و نیازهای دیده‌نشده را نشان می‌دهند؛ راهی برای پذیرش خود و کاهش نشخوار ذهنی.

فردی در حال نوشتن داستان کوتاه برای سوگ کنار پنجره، با اشک آرام و یادگاری کوچک؛ روایت رهایی از شرم و مواجهه با فقدان

سوگی که حرف ندارد؛ چگونه با نوشتن داستان، بگذاریم اشک‌ها بمانند به یادگار رهایی نه شرم؟

سوگی که حرف ندارد را می‌شود با داستان کوتاه و نوشتن صحنه‌محور آرام‌تر کرد؛ جایی که اشک‌ها به یادگار رهایی می‌مانند، نه شرم.

شخصی در حال پیاده‌روی در شهری ایرانی با نقشه‌ی قدیمی در دست؛ نماد تغییر شهر و پل‌زدن با خاطره‌درمانی بین گذشته و امروز_مجله خاطرات

وقتی شهر عوض می‌شود و ما جا می‌مانیم؛ چگونه خاطره‌درمانی می‌تواند پل بسازد؟

وقتی کوچه‌ها و کافه‌ها عوض می‌شوند، ما هم در نقشه‌ی تازه گم می‌شویم. این مقاله با تمرین‌های خانگی خاطره‌درمانی، پلی میان شهر قدیم و جدید می‌سازد.

جوان ایرانی در کافه شهری در لحظه‌های خجالت‌آور با حس پذیرش و کاهش شرم؛ تصویر مرتبط با خاطرات خجالت‌آور مشترک و اثر نورافکن

لحظه‌هایی که دوست داشتیم زمین دهان باز کند؛ خاطرات خجالت‌آور مشترک ما

چرا فکر می‌کنیم در «لحظه‌های خجالت‌آور» تنها هستیم؟ از اثر نورافکن و آبرو تا شوخ‌طبعی سالم و راه‌های کاهش شرم و رهایی از خاطرات خجالت‌آور.

"دفتر اولین‌ها با نوشته‌های شخصی، بلیت اتوبوس، برگ خشک، عکس و کلید قدیمی بر روی میز چوبی با فنجانی چای و شمع، فضایی گرم و دلنشین ایجاد کرده است."مجله خاطرات

ساختن «دفتر اولین‌ها»؛ راهی ساده برای بماند به یادگار مسیر تحول روانی‌مان

دفتر اولین‌ها یک آرشیو زنده برای ثبت نقطه‌های عطف پنهان زندگی است؛ راهی ساده و فرهنگی برای دیدن رشد روانی، مرور امن احساسات و ساختن یادگار ماندگار.

کوچه قدیمی آسفالت‌شده در محله‌ای ایرانی با توپ پلاستیکی و لی‌لی؛ نمادی از نوستالژی شهری و خاطره جمعی

کوچه‌ای که آسفالت شد؛ چگونه می‌توانیم خاطره‌اش را بماند به یادگار روایت جمعی نگه داریم؟

وقتی کوچه قدیمی آسفالت می‌شود، نوستالژی شهری و خاطره جمعی در خطر محو شدن است؛ این متن راه‌های روایت محله و ثبت یادها را پیشنهاد می‌کند.

«صحنه ای نوستالژیک از یک میز تحریر با یک تقویم کاغذی، صفحه مچاله شده، فنجان چای و دفترچه یادداشت قدیمی در نور ملایم زمستانی، که خاطرات و گذر زمان را منعکس می کند.». مجله خاطرات

تقویمی که دیگر ورق نمی‌زنیم؛ تمرین پذیرش تغییرات و بماند به یادگار سال‌هایی که گذشتند

وقتی تقویم دیگر فقط برای برنامه‌ریزی نیست و به شیء عاطفی تبدیل می‌شود، پذیرش تغییر تمرین می‌خواهد؛ با خاطره‌ها، یادگارها و آیین‌های کوچک روزمره.