نویسنده: مانی فرهام

کلوزآپ دست‌های زن بلوچ در حال سوزن‌دوزی بلوچی با نخ‌های رنگی و نقش و نگار هندسی؛ نمادشناسی رنگ و حافظه پارچه در صنایع دستی ایران

سوزن‌دوزی بلوچی؛ آیینی که رنگ‌ها در آن عبادت می‌شوند

سوزن‌دوزی بلوچی را نه فقط صنایع دستی، که آیینی زنانه ببینید؛ جایی که نقش‌ و نگار و رنگ‌ها حافظهٔ پارچه را می‌سازند و زمان را رام می‌کنند.

Iranian family drinking evening tea while watching a classic dubbed movie on an old TV, nostalgic scene about Persian voice acting and childhood memories

چای عصرگاهی و فیلم‌های دوبله؛ هنر صداپیشگی چگونه نسل ما را تربیت کرد؟

چای عصرگاهی، بخار استکان کمر باریک و صدای دوبله؛ نسلی که با این سه‌گانه بزرگ شد. در این یادداشت روایی–تحلیلی، از نقش پنهان هنر صداپیشگی در تربیت عاطفی و اخلاقی دهه‌های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ می‌گوییم.

صبح عید قربان در روستاهای شمال ایران با قابلمه بخارآلود، پارچه‌های تمیز و تقسیم غذا؛ نمادی از آیین قربان و حافظه جمعی

آیین قربان در روستاهای شمالی؛ غذا، لباس، موسیقی و حافظه جمعی

روایت آیین قربان در روستاهای شمال ایران؛ از بخار قابلمه‌ها و پارچه‌های تمیز تا موسیقی محلی و رسم تقسیم که حافظه جمعی را زنده نگه می‌دارد.

بازارچه صنایع‌دستی ایرانی با تمرکز بر دست‌های فروشنده و خریدار هنگام معاملهٔ یک ظرف سفالی دست‌ساز؛ نماد اقتصاد خرد و هویت‌سازی

بازارچه‌های هنرهای سنتی؛ اقتصاد کوچک اما هویت‌ساز

بازارچه‌های صنایع‌دستی فقط محل خرید نیستند؛ صحنهٔ اقتصاد خرد و تئاتر هویت‌اند. در این تحلیل می‌بینیم چرا ارزشِ دست‌ساز همیشه در قیمت جا نمی‌شود.

نمایی از بالکن یک آپارتمان ایرانی با گلدان‌ها و برج‌های روبه‌رو، نمادی از ادبیات آپارتمانی و گذار از خانه حیاط‌دار به زندگی آپارتمانی

ادبیات آپارتمانی؛ وقتی داستان از کوچه خاکی به طبقه ششم منتقل شد

در «ادبیات آپارتمانی» صحنه‌ی داستان از کوچه‌ی خاکی و حیاط مشترک به آسانسور، بالکن کوچک و پنجره‌های رو به برج منتقل شده است؛ این جابه‌جایی چه تغییری در تنهایی، همسایگی و خاطره‌سازی ایرانی‌ها ایجاد کرده است؟

دست‌های مادری در حال دوخت سوزن‌دوزی لباس محلی ایرانی کنار صندوقچه و آینه؛ روایت لباس به‌عنوان نقشه اقلیم و هویت جمعی

دوخت‌های محلی؛ لباس‌هایی که یک اقلیم را روایت می‌کردند

دوخت‌های محلی فقط لباس نبودند؛ نقشهٔ اقلیم و رسانهٔ هویت جمعی بودند. از رنگ و چین تا سوزن‌دوزی، رد باد و کار روزانه را بخوانیم.

آواز چاووشی در کوچه‌ای قدیمی؛ آیین بدرقه و آغاز سفر معنوی با حافظه شنیداری و فرهنگ محلی

مراسم چاووشی؛ صدایی که آغاز یک سفر معنوی را اعلام می‌کرد

چاووشی فقط یک آواز محلی نبود؛ رسانه‌ای شنیداری بود که با یک ندا، محله را وارد حالِ آیینیِ بدرقه می‌کرد و سفر معنوی را اعلام می‌کرد.

سکانس صمیمی از خانواده ایرانی در حال تماشای سریال قدیمی در اتاق نشیمن با نور زرد و حال‌وهوای نوستالژیک

سکانسی که ما را ساخت؛ چرا صحنه‌های ساده سریال‌های قدیمی بیشتر از بلاک‌باسترها می‌مانند؟

چرا یک گفت‌وگوی آرام در آشپزخانه سریال‌های قدیمی، از انفجارهای بلاک‌باسترها ماندگارتر است؟ در این مقاله مفهوم «سکانس سازنده» را در حافظه عاطفی و نوستالژی ایرانی بررسی می‌کنیم.

رقص چوب در جنوب ایران با موسیقی بومی و گرد و غبار میدان؛ روایت آیین محلی و حافظه جمعی در بدن‌ها

رقص چوب در جنوب؛ وقتی یک آیین، تاریخ را در بدن‌ها روایت می‌کند

رقص چوب در جنوب ایران آیینی است که با ضرباهنگ و بدن‌ها، تعارض و آشتی را روایت می‌کند؛ خوانشی از حافظه جمعی، موسیقی بومی و نمادشناسی مراسم.

خانواده ایرانی در حال تماشای سریال مناسبتی نوروز و رمضان در تلویزیون و موبایل به‌عنوان ساعت دیواری نامرئی و ریتم‌ساز زندگی

سریال‌های مناسبتی؛ تقویم تلویزیون و ریتم زندگی ما

سریال‌های مناسبتی از رمضان تا نوروز، مثل یک ساعت دیواری نامرئی، ریتم خوردن، خوابیدن و دورهمی‌های ما را تنظیم کرده‌اند؛ از سفره افطار تا تماشای موبایلی امروز.