دسته: وقایع و رویدادهای ملی در خاطره شخصی

صحنه‌ای مستند از آیین آموزشی کنکور و امتحانات نهایی؛ حیاط مدرسه با سروها، صف دانش‌آموزان، والدین منتظر و نگاه به سالن امتحان؛ بازنمایی اضطراب جمعی و حافظه‌ جمعی_مجله خاطرات

امتحانات نهایی، کنکور و اضطراب ملی؛ چگونه یک مراسم آموزشی تبدیل به آیین جمعی شد؟

چطور امتحانات نهایی و کنکور از سنجش آموزشی به آیینی ملی و بخشی از حافظه‌ جمعی ایرانیان بدل شد؟ تحلیلی میدانی از اضطراب جمعی و فشار خانواده و مدرسه.

نمایی از شهر ایران در تابستان انتخاباتی با پوستر انتخاباتی، پلاکاردها، نور زرد ستادها و گفتگوهای خیابانی؛ بازنمایی فضای شهری و حافظه جمعی سیاسی.مجله خاطرات

تابستان‌های انتخاباتی؛ چرا فضای شهری هم بخشی از خاطره است؟

تابستان‌های انتخاباتی چگونه فضای شهری را دگرگون می‌کند و با پوستر انتخاباتی، شعارها و شب‌زنده‌داری ستادها به حافظه جمعی سیاسی و خاطرات خیابانی ما راه می‌یابد؟

صف عکاسی کارت ملی در آتلیه‌ای قدیمی با نور مهتابی، عکاس کنار دوربین آنالوگ و تابلوی «لبخند ممنوع»؛ پیوند رسمی‌بودن چهره و خاطرات.

عکس‌های جدی و لبخند ممنوع؛ روایت عاطفی از گرفتن کارت ملی

کارت ملی با چهره‌های جدی فقط یک مدرک نیست؛ بخشی از خاطرات جمعی ماست. از بوی داروی ظهور تا کیوسک‌های دیجیتال، روایت آشتی با تصویر رسمی و راه‌های نگهداری و انتقال آن.

عکس دسته‌جمعی اعتراض و جشن در ایران با پلاکارد دست‌دوز و نور ظهر؛ نمایی از آرشیو غیررسمی مردم و حافظه جمعی ایرانی.

عکس دسته‌جمعی اعتراض و جشن؛ آرشیو غیررسمی مردم از تاریخ اجتماعی ایران

چطور عکس‌های دسته‌جمعی اعتراض و جشن، به آرشیو غیررسمی مردم و حافظه اجتماعی ایران تبدیل می‌شوند؟ با راهکارهای کم‌هزینه چاپ، روایت و نگهداری خانوادگی.

دیواری با پوسترهای لایه‌لایه و دیوارنویسی فارسی در کوچه‌ای ایرانی با بلندگوی دستی؛ نمادی از هنر خیابانی و حافظه جمعی

پوستر، سرود، دیوارنویسی؛ چطور هنر خیابانی حافظه‌ جمعی می‌سازد

از بوی اسپری رنگ تا صدای سرود از ضبط‌های قدیمی؛ این یادمان‌های خیابانی چگونه حس «ما» را می‌سازند و چطور در عصر استوری‌های ۲۴ ساعته می‌توانیم خاطره جمعی محله را ثبت و نگه‌داریم؟

صف نان در محله ایرانی کنار دیواری با اعلامیه‌های محلی، کودکان و بزرگ‌ترها در هوای بارانی؛ نماد خاطرات جمعی و همدلی محله‌ها

صف، شعار، اعلامیه؛ خاطرات جمعی محله‌ها و نسخه‌های امروز همدلی

از صف نان و اعلامیه‌های دیواری تا گروه‌های کوچک همسایگی امروز؛ این نوشتار روایت می‌کند چگونه آن حس «با هم بودن» محله‌ها، هنوز می‌تواند در آپارتمان‌های امروز زنده شود—بی‌خطر، محترمانه و مهربان.

رادیوی روشن عصرها در پذیرایی خانه ایرانی؛ دورهمی شنیدن خبر با چای شیرین و حال‌وهوای نوستالژی و همدلی خانوادگی

رادیوی روشنِ عصرها؛ وقتی سیاست از پذیرایی خانه پخش می‌شد

روایتی احساسی و تحلیلی از «رادیوی روشنِ عصرها» و نقشی که در پیوند خانواده و شکل‌گیری حافظه جمعی داشت؛ همراه با راهکارهایی ساده برای زنده‌کردن گفت‌وگوی شنیداری در خانه‌های امروز.

صف رأی‌گیری انتخابات ۱۳۷۶ در حیاط مدرسه، زنان با شال‌های افتاده روی گردن و مردان مرتب در صفی منظم و آرام، نور صبحگاهی و حس امید جمعی.

انتخابات ۱۳۷۶؛ روزی که جامعه ایران به رنگ دیگری درآمد

صبح دوم خرداد؛ بوی جوهر، صدای مردم صبح آن جمعه، دوم خرداد ۱۳۷۶، هوا نه سرد بود و نه داغ، یک «هوای معتدل» داشت، مثل حال مردم. کوچه‌ها آرام بودند، اما هر چند قدم، صفی…

شادی خیابانی پس از ایران استرالیا ۱۹۹۷؛ مردم با پرچم و فریاد

ایران استرالیا ۱۹۹۷؛ شبی که ملت ایران یکی شد

پیش‌درآمد؛ وقتی یک بازی، خاطره‌ای ملی می‌شود در تاریخ هر ملتی، لحظاتی هست که ورای مرزهای ورزش، سیاست یا زمان می‌ایستد و بدل به «خاطرهٔ جمعی» می‌شود. شب ایران–استرالیا ۱۹۹۷ یکی از همان لحظات است؛…