یک سیستم شخصی ثبت خاطره بسازید که با ۲ دقیقه در روز، احساس، مکان، عکس و متن را کنار هم میگذارد و خاطرهها را قابل مرور و ماندگار میکند.
چرا یک لقمه پیاز داغ میتواند ما را سریعتر از هر دلیل منطقی به کودکی و خانه برگرداند؟ روایت روانفرهنگیِ حافظه چشایی در آشپزخانه ایرانی.
روایت مشاهدهمحور از نشانههای کوچک شهر؛ نیمکتها، چراغها، سطلها و تابلوهایی که با رفتارهای روزمره، حافظه جمعی محله را حمل میکنند.
راهروی باریک تا مطبخ در خانههای قدیمی ایران فقط مسیر نبود؛ فناوری اجتماعیِ بو، صدا و مهمانداری که مرز کار و پذیرایی را نامرئی میچید.
اولین ارائه کلاسی فقط یک تکلیف نیست؛ آستانهای است که اضطراب، بدن و هویت را روبهروی هم میگذارد و مسیر بزرگشدن را روشنتر میکند.
نوستالژی ایرانی فقط حس دلتنگی نیست؛ یک عمل اجتماعی است که در خانه، کوچه و لهجه ساخته میشود و با صداها، بوها و آیینها فعال میماند.
«بهار» اسمی سبز برای شروعهای دوباره است؛ از بوی خاک بارانخورده تا صدای گنجشکها، ماشههای خاطره را فعال میکند و امید را به روزمره برمیگرداند.
روایت مردمنگارانه از قاشق چوبی مادر در آشپزخانه ایرانی؛ ابزاری برای حفظ مزه، ریتم پخت و انتقال دانشی که با دست و صدا یاد میگیریم.
حافظه بدن چیست و چرا پاها گاهی قبل از فکر کردن، مسیرهای آشنا را پیدا میکنند؟ نگاهی انسانی و علمی به ناوبری ناخودآگاه و خاطرههای حرکتی.
سالنهای قدیمی سینما در ایران فقط محل تماشا نبودند؛ معماری احساس و آیین جمعی بودند که تاریکی، صندلیهای فرسوده و سکوت، رؤیا میساخت.
آبانبارها چگونه در دل شهر نفس میکشیدند؟
تاریخ انتشار: 3 آبان 1405
وصال؛ تمرین بودن بیهیاهو
تاریخ انتشار: 2 آبان 1405
کیک و نوشابهی شیشهای؛ نوستالژی ممنوعهی نسلها
تاریخ انتشار: 30 مهر 1405
نقش روایتهای پدر و مادر در ساخت حافظه خانوادگی فرزندان
تاریخ انتشار: 29 مهر 1405
سیروس؛ کدام خاطرات در این نام نقش دارد؟
تاریخ انتشار: 27 مهر 1405