موزاییکهای خیابان و حیاط را مثل آرشیو زیرپا بخوانیم؛ رد خانهها، همسایهها و آیینهای کوچک که شهر را میسازند.
کتلتِ روغنگرفته در قابلمه لعابی فقط یک غذا نیست؛ آیینی خانگی در ظهرهای تابستان است که بویش از آشپزخانه تا حیاط میدود و نقشها را تقسیم میکند.
در «ادبیات آپارتمانی» صحنهی داستان از کوچهی خاکی و حیاط مشترک به آسانسور، بالکن کوچک و پنجرههای رو به برج منتقل شده است؛ این جابهجایی چه تغییری در تنهایی، همسایگی و خاطرهسازی ایرانیها ایجاد کرده است؟
«شکوه» نامی زنانه و نوستالژیک است؛ پرصلابت اما آرام. در این مقاله، حس این اسم و پیوندش با خاطرههای خانوادگی و لحظههای ماندگار را روایت میکنیم.
چرا یک گفتوگوی آرام در آشپزخانه سریالهای قدیمی، از انفجارهای بلاکباسترها ماندگارتر است؟ در این مقاله مفهوم «سکانس سازنده» را در حافظه عاطفی و نوستالژی ایرانی بررسی میکنیم.
نوجوانی پشت در بسته اتاق؛ پوسترها، دفتر قفلدار و موسیقی بلند در گوش
تاریخ انتشار: 29 دی 1404
چطور به خود سابقمان سلام کنیم؟ گفتوگو با نسخههای گذشته برای پذیرش زمان
تاریخ انتشار: 29 دی 1404
رسپینا؛ نامی نادر برای رد باران و خاطرههای تازه
تاریخ انتشار: 29 دی 1404
موزاییکهای خیابان و حیاط؛ خاطراتی که زیر پایمان بزرگ شدند
تاریخ انتشار: 29 دی 1404
خاطرهسازی با حواس پنجگانه؛ چرا بو و صدا، حافظه را قویتر از تصویر میسازند؟
تاریخ انتشار: 29 دی 1404