کدام لحظه ملی ایران در حافظه شخصی تو زنده مانده؟ با چند نشانه حسی و تمرین ساده، لحظهات را دقیق ثبت کن و روایت خودت را بساز.
روایت مردم نگارانه از آژیر قرمز تهران؛ از صدای آژیر و خاموشی ها تا راه پله و پشت بام، و لیوان چای سرد مادربزرگ که حافظه را حمل می کند.
آزادی در ایران فقط در بیانیهها نیست؛ در نامهها، دفترچهها و حکایتهای خانوادگی زندگی میکند و از نو روایت میشود.
عروسی محلی فقط یک جشن نیست؛ متنی فرهنگی است که در آن کوچه صحنه میشود، نغمهها تدوین میکنند و همسایهها خاطره جمعی را میسازند.
روایت مردمنگارانه از «صف واکسن» در ایران؛ از بوی الکل و صندلیهای پلاستیکی تا تعارفها، شوخیها و چشمهایی که پشت ماسک امید و اضطراب را با هم حمل میکردند.
صدای عادل فردوسیپور برای بسیاری از ایرانیها یک نشان صوتی است که شبهای دوشنبه را به تقویم احساسی خانهها پیوند میزند؛ از مکثها و شوخیهای ریز تا تلفظ نامها.
تحلیلی فرهنگی از موسیقی مراسم ایرانی؛ از عروسی تا عزا، و اینکه چگونه نغمهها ریتم جمعی، نقشها و زمانبندی احساسات ما را سامان میدهند.
تأملی فرهنگی درباره تصاویر تلویزیون قدیمی ایران؛ از کارت آزمون تا تیتراژها و خبرها، و اینکه چگونه این قابها حافظه جمعی و ریتم احساسی یک ملت را ساختند.
این روایت قومنگارانه نشان میدهد «رهایی» چگونه از یک رخداد تاریخی عبور میکند و در تکرار روایتها، بدنها، سکوتها و ریتم محله، خاطره جمعی میشود.
گاهی از یک اتفاق چیزی نمیماند جز طرز گفتنِ یک جمله. این مقاله دربارهٔ خاطرهٔ صدا و لحن، امضاهای کلامی و راهِ رهاشدن از صداهای درونیشده است.
تیتراژ سریالها قبل از شروع؛ چطور موسیقی و تصویر خانه را پر از حس میکند
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مربای خانگی روی نان داغ صبحگاهی؛ طعمی که یاد روزهای گرم تابستان را میآورد
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1405
مهدیس؛ نوری آرام در گوشهی خاطرهها
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
فریبا؛ آیا زیبایی میتواند اینقدر آرام باشد؟
تاریخ انتشار: 1 مرداد 1405
«الهه» چرا هنوز مثل دعا در گوشم است؟
تاریخ انتشار: 31 تیر 1405