ظهر تابستان، کوزهی سفالی و صدای قلقل آب؛ روایتی حسی از آرامشی که از حیاطهای کاهگلی میآمد و امروز میتواند در گوشهای کوچک از خانه بازآفرینی شود.
پشتی، فرش و صدای استکانها؛ نشستن نزدیک در خانههای ایرانی فقط یک چیدمان نیست، زبانِ بدنِ صمیمیت است. این مقاله تحلیلی-حسی، از خاطرات تا بازطراحی امروزی.
کوزه لبپَرِ حیاط، فقط ظرف آب نبود؛ روایتی از خنکای تبخیری، ادب نوشیدن و اقتصاد مراقبت در خانههای ایرانی. این متن، پلی میان خاطره و کارکرد امروز است.
از دمِ درِ حیاط تا کوچه، آیین خداحافظیهای طولانی در خانههای قدیمی چطور شکل میگرفت؟ از «سلام برسان» و کفش جلوی در تا کاسه آب بدرقه؛ با نسخههای امروزی و مینیمال.
بخار چای از سماور جوشان، نور لامپ زرد و سفرهٔ پارچهای؛ بهانهای برای احیای آیین چای دورهمی و گفتوگوی آرام خانوادگی در خانههای امروزی.
بوی خاک نمخورده زیر آفتاب ظهرهای بلند، صدای جیرجیرک و بازیهای گلگِلی؛ روایتی از حیاطهای پشتی که هنوز میشود ردّ گرمایش را در آپارتمانهای امروز بازآفرینی کرد.
حیاط خلوت خانه مادربزرگ فقط یک فضا نبود؛ بوی سبزی خشک، سایه درخت توت و صدای پنکه سقفی، خاطراتی میساخت که هنوز جاری است. در این یادداشت، راههای سادهای برای زندهکردن آن حس در خانههای امروز مییابیم.
از صدای لرزش کولر آبی تا خنکی کاشی خیس زیر پا؛ روایت حسی تابستانهای بام خانههای قدیم و اینکه چطور میتوان نسخهای امن، ساده و کمهزینه از همان حس جمعی را امروز در آپارتمانها زنده کرد.
در هوای زلالِ اواخر زمستان، وقتی نسیم سرد هنوز از لای شاخههای بیبر درختان میگذرد، کوچههای قدیمی ایران با صدای «تَکتَک» چوب قالیکوب بیدار میشدند. صدایی که نه تنها نوید پاکیِ خانه، بلکه نوای آمادهشدن…
سماور زغالی فقط یک وسیله نیست؛ آغازگر آیین چای و جمع خانوادگی است. روایتی فرهنگی و روانشناسانه از بخار صبحگاهی، صدای قلقل و راهکارهایی برای بازآفرینی این حس در خانه امروز.
کتابفروشیهای مستقل؛ حافظه فرهنگی یک شهر
تاریخ انتشار: 10 دی 1404
آراد؛ آرام، اما رو به جلو
تاریخ انتشار: 10 دی 1404
ترانه؛ آهنگ زندگی در یک کلمه
تاریخ انتشار: 10 دی 1404
سفره ناهار تابستانی؛ بادمجانهای کبابی، دوغ محلی و سفره حصیری حیاط
تاریخ انتشار: 10 دی 1404
از سماور روسی تا گلدان بلور؛ اشیایی که در هر خانه ایرانی مشترک بودند
تاریخ انتشار: 10 دی 1404