دسته: آیین‌ها و مراسم محلی

دست‌های کشاورزان کنار خرمن گندم در آفتاب؛ تصویر مرتبط با جشن خرمن، آیین کشاورزی و مرز میان کار و شادی

جشن خرمن؛ آخرین آیین کار و اولین آیین شادی

جشن خرمن، آیینی کشاورزی و جشن روستایی است که پایانِ رنجِ کار را به شادی بدل می‌کند؛ از ریتم داس تا تقسیم محصول و سفره‌ی جمعی.

هدیه های کوچک عید و پاکت عیدی در خانه ایرانی کنار سفره هفت سین؛ نماد اقتصاد محبت در نوروز

هدیه‌های کوچک عید؛ اقتصاد محبت در خانه‌های ایرانی

هدیه‌های کوچک عید در خانه‌های ایرانی، اقتصاد پنهانی محبت‌اند؛ جایی که ارزش با زمان‌بندی، عطرها و رد احساس سنجیده می‌شود، نه با پول.

بسته هدیه فرشته مهربون کنار شکلات و دفتر مدرسه در خانه ایرانی؛ روایت آیین هدیه دادن کودکانه

هدیه‌های «فرشته مهربون»؛ راز شیرینی که سال‌ها بعد فهمیدیم

فرشته مهربون یک آیین کوچکِ هدیه دادن بود که با شیرینی، سکوت و ناشناس ماندن کار می‌کرد؛ رازهایی که سال‌ها بعد معنایشان را فهمیدیم.

کلوزآپ دست‌های زن بلوچ در حال سوزن‌دوزی بلوچی با نخ‌های رنگی و نقش و نگار هندسی؛ نمادشناسی رنگ و حافظه پارچه در صنایع دستی ایران

سوزن‌دوزی بلوچی؛ آیینی که رنگ‌ها در آن عبادت می‌شوند

سوزن‌دوزی بلوچی را نه فقط صنایع دستی، که آیینی زنانه ببینید؛ جایی که نقش‌ و نگار و رنگ‌ها حافظهٔ پارچه را می‌سازند و زمان را رام می‌کنند.

صبح عید قربان در روستاهای شمال ایران با قابلمه بخارآلود، پارچه‌های تمیز و تقسیم غذا؛ نمادی از آیین قربان و حافظه جمعی

آیین قربان در روستاهای شمالی؛ غذا، لباس، موسیقی و حافظه جمعی

روایت آیین قربان در روستاهای شمال ایران؛ از بخار قابلمه‌ها و پارچه‌های تمیز تا موسیقی محلی و رسم تقسیم که حافظه جمعی را زنده نگه می‌دارد.

آواز چاووشی در کوچه‌ای قدیمی؛ آیین بدرقه و آغاز سفر معنوی با حافظه شنیداری و فرهنگ محلی

مراسم چاووشی؛ صدایی که آغاز یک سفر معنوی را اعلام می‌کرد

چاووشی فقط یک آواز محلی نبود؛ رسانه‌ای شنیداری بود که با یک ندا، محله را وارد حالِ آیینیِ بدرقه می‌کرد و سفر معنوی را اعلام می‌کرد.

رقص چوب در جنوب ایران با موسیقی بومی و گرد و غبار میدان؛ روایت آیین محلی و حافظه جمعی در بدن‌ها

رقص چوب در جنوب؛ وقتی یک آیین، تاریخ را در بدن‌ها روایت می‌کند

رقص چوب در جنوب ایران آیینی است که با ضرباهنگ و بدن‌ها، تعارض و آشتی را روایت می‌کند؛ خوانشی از حافظه جمعی، موسیقی بومی و نمادشناسی مراسم.

چیدن گل محمدی در باغ‌های قمصر کاشان در صبح اردیبهشت با سبد گل و بخار دیگ گلاب‌گیری؛ روایت حافظه بویایی و آیین بهاری

مراسم چیدن گل محمدی کاشان؛ عطرهایی که صبح‌های اردیبهشت را جاودانه کردند

روایت آیین چیدن گل محمدی و گلاب‌گیری در کاشان، قمصر و نیاسر؛ جایی که حافظه بویایی از تصویر ماندگارتر می‌شود و گلاب، خاطره را در بطری نگه می‌دارد.

مقایسه عروسی روستایی با عروسی سالن شهری؛ آیین زنده در برابر مراسم استاندارد و کنترل‌شده. مجله خاطرات

عروسی‌های محلی؛ لباس‌ها، سازها و رقص‌هایی که در شهرهای جدید گم شدند

عروسی محلی ایران فقط جشن نیست؛ آرشیوی زنده از لباس سنتی، موسیقی بومی و رقص‌های آیینی است که در شهرهای جدید کم‌رنگ شد. این روایت، ردشان را دنبال می‌کند.

تصویر حاجی‌فیروز در خیابان‌های شهر ایران در آستانه نوروز، با لباس قرمز و دایره‌زنگی؛ نماد آیین شهری و موسیقی خیابانی

حاجی‌فیروز؛ پیام‌رسان‌های بهاری که از کوچه‌ها می‌گذشتند

حاجی‌فیروز را نه فقط یک رسم نوروزی، بلکه یک «شخصیت رسانه‌ایِ شهر» ببینیم؛ با رنگ، صدا و شوخی‌هایی که بهار را در حافظه نوروزی ما خبر می‌کنند.