لحافدوزی و چهلتکه را مثل آرشیو تصویری خانه ایرانی بخوانیم؛ تکهپارچههایی که اقتصاد، صمیمیت و بقا را در گرمایی عاطفی میدوزند.
رومیزی قلاببافی در خانه ایرانی فقط تزئین نیست؛ زبانی از صبر، تکرار و حافظه زنانه است که زمان را روی میز، آرام و ماندگار میکند.
بازارچههای صنایعدستی فقط محل خرید نیستند؛ صحنهٔ اقتصاد خرد و تئاتر هویتاند. در این تحلیل میبینیم چرا ارزشِ دستساز همیشه در قیمت جا نمیشود.
دوختهای محلی فقط لباس نبودند؛ نقشهٔ اقلیم و رسانهٔ هویت جمعی بودند. از رنگ و چین تا سوزندوزی، رد باد و کار روزانه را بخوانیم.
از سماور روسی تا گلدان بلور و بوفه؛ روایت «اشیای مشترک» در خانههای ایرانی و اینکه چگونه طبقه، آرزو و مهمانداری را کُدگذاری میکردند.
چمدان فلزی پدر فقط وسیلهٔ سفر نبود؛ آرشیو سیّار خانواده بود. روایتی نشانهشناسانه از خطوخشها، قفل، بو و اشیایی که تاریخ شخصی را حمل میکردند.
قالی عشایری را مثل یک متن رمزگذاریشده بخوانید: از لوزی و چشمزخم تا درخت زندگی و راهها؛ روایت ترسها، امیدها و ریتم کوچ.
سفالگری بدون کوره برقی، روایت دست و خاک است؛ جایی که ظرف فقط ظرف نیست و رد انگشت، حافظه زمان و امضای انسانی را نگه میدارد.
بوی چوب گردو چرا اینقدر آراممان میکند؟ در این مقاله، از حافظه بویایی تا نجاریِ ایرانی و تضاد چوب طبیعی با امدیاف را حسی و تحلیلی مرور میکنیم.
روایت و تحلیل «مانی فرهم» از صدای دار قالی مادربزرگ؛ اینکه برخورد تار و پود و شانهزدن چگونه به سند حافظه و زبان نوستالژی ما بدل میشود.
«کراش» و «سیتوایشنشیپ»؛ عشق نیمهتعریفشدهی نسل آنلاین
تاریخ انتشار: 25 بهمن 1404
دلآرام؛ آرامشی که از یک صدا شروع میشود
تاریخ انتشار: 25 بهمن 1404
یک بیت، یک زندگی؛ شعرهایی که با ما بزرگ شدند
تاریخ انتشار: 25 بهمن 1404
اولین سوگ؛ وقتی کودک درون برای اولینبار «نبودن» را فهمید
تاریخ انتشار: 25 بهمن 1404
ترشیهای شیشهای؛ زمان خوابیده در طعم
تاریخ انتشار: 25 بهمن 1404