بعضی اسمها مثل یک تکه نان تازهاند: بیادعا، گرم، و صمیمی. «گندم» از همان اسمهاست؛ وقتی شنیده میشود، انگار خاطرهای از خانه، از سفره، از دستهای مهربانی که زندگی را «ادامهدادنی» میکردند، آرام روی دل…
بعضی اسمها مثل یک شالِ نازک روی شانهی خاطره میافتند؛ نه برای گرمکردنِ سرما، برای آرامکردنِ دل. «پرنیسا» از همان نامهاست: وقتی شنیده میشود، انگار چیزی نرم و روشن از گذشته عبور میکند و در…
بعضی اسمها مثل یک بوی آشنا از راه میرسند؛ بیسر و صدا، اما دقیق. «فاطمه» از آن اسمهاییست که انگار خودش را روی شانهی خاطرات میگذارد و میگوید: «نگران نباش… من بلدم آرامت کنم.» شنیدنش…
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405