روایتی مردمنگارانه از زمستان و نذرهای محلی؛ از نانوایی و قهوهخانه تا کرسی خانههای قدیمی و خوراکهای آیینی که گرما و همدلی میساختند.
موکتهای پرزکوتاه در خانههای دهه ۶۰ و ۷۰ ایران فقط کفپوش نبودند؛ سطح مشترک زندگی، مهمانی و بازی کودکان بودند که حافظه جمعی و خانه ایرانی را شکل دادند.
روایتی میدانی از نوید اسفندیاری از عصرهای پیش از عید در کرمان؛ بوی قطاب تازه، تقسیمکار خانگی، تعارف نوروزی و نقش این شیرینی در خاطرات جمعی.
ایوان خانههای خشتی، صندلی حصیری و شربت بهلیمو زیر باد داغ مرداد؛ روایتی قومنگار از نقش ایوان در گفتوگو، تربیت، آیینهای محلی و نوستالژی ایرانی.
روایتی مردمنگارانه از ایستگاههای مترو و خاطرههای ازدحام؛ شنیدن صداهای همپوشان، ریتم قدمها و حس رطوبت زیرزمین؛ چگونه حافظهٔ روزمره در شهری زیرزمینی شکل میگیرد.
نوروزهای تاریخی ایران؛ از دهه ۶۰ تا امروز. چگونه سفره هفتسین، سریال نوروزی و دیدوبازدیدها در حافظه جمعی ما ثبت شدهاند و تغییرات جامعه را روایت میکنند.
قصههای مدرسه و انشا؛ از بوی دفتر نو تا فایل ورد. در این یادداشت، مانى فرهام از انشاهایی میگوید که در آنها اولینبار «خودمان» را نوشتیم و مدرسه را به کارگاه خاطرهسازی و خودآگاهی تبدیل کردیم.
از اتوبوس آبی تا عکس دستهجمعی، اردوی مدرسه را بهمثابه آیین جمعی نسلهای ایرانی روایت میکنیم؛ با بو، صدا و جزئیات میدانی نسلی که ساده خوش بود.
روایتی زنده از رقص داسها بعد از برداشت گندم؛ از نغمهٔ دایره و دود کاه تا شکلگیری جشن جمعی روستا و ریتمهای شبانهای که در حافظهٔ ما ماندگار میشوند.
ساندویچ کثیف کنار خیابان را بهعنوان آیینی شهری میکاویم؛ از بوی روغن داغ و صف شبانه تا تفاوت تجربه نسلها و دغدغههای بهداشتی و دیجیتال امروز.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405