کوزه سفالی آب، قصه خنکای تابستان قدیم و آب گوارا در حیاط ایرانی است؛ روایتی حسی همراه با راهنمای عملی برای انتخاب، نگهداری و ساخت «گوشه آب» در خانههای امروز.
پاککن دو رنگ فقط یک لوازمالتحریر نبود؛ نماد تمرین «پاککردن و دوبارهنوشتن» بود. در این یادداشت، خاطرات امتحان و دفتر خطخطی را با ذهنیت رشد و شفقت به خود پیوند میدهیم.
نماد ساده اما عمیقِ کلاسهای ابتدایی ایران: مداد قرمز–آبی. روایتی نوستالژیک و روانشناسانه از تیک قرمزِ تشویق، خط آبیِ تیتر، و «اشتباهِ قابلاصلاح».
از غروبهای پاییزی و بوی کاغذ کاهی تا صدای خشخش مداد سیاه؛ روایتی شاعرانه–تحلیلی از دفتر مشق کاهی، مشق شب و آیینهای یادگیری در خانههای ایرانی دهه ۶۰ و ۷۰.
با بوی چرم نو، صدای قفل فلزی و رد مهِ صبحگاهی، کیف مدرسه چرمی تنها یک وسیله نبود؛ نشانی از هویت دانشآموزی، نظم شخصی و خاطرات مدرسه دهه ۶۰ و ۷۰.
سفری فرهنگی از ایران تا هند و ژاپن؛ مقایسه آیینهای چای، روایت تأثیرشان بر حافظه و نوستالژی، و ایدههای عملی برای تازهسازی آیین چای ایرانی در خانه.
وقتی صدا، نشانهٔ آمدن شادی بود در روزگاری نهچندان دور، شبِ آخرین چهارشنبه سال بوی آتش، هیجان و راز میداد. در کوچههای خاکی و حیاطهای کوچک، صدای زنگِ فلز به فلز، پیشدرآمد بهار بود. «قاشقزنی»…
دههٔ ۷۰ و زایش «تماشای جمعی» در خانههای ایرانی شبهایی بود که هنوز هیچ موبایلی زنگ نمیزد، هیچ اعلان رنگی روی صفحهای نمیدرخشید، و تنها نوری که در اتاق میتابید، از آباژور گوشهٔ پذیرایی بود.…
نوری از قابِ کوچکِ تلویزیون عصرهای بهاری دهه هفتاد، وقتی نور آفتاب از لای پردههای تور رد میشد و بوی چای تازه دم در خانه میپیچید، خانوادهها آرام آرام دور تلویزیون جمع میشدند. کودکی بود…
در این یادداشت، چای را به آیین کوچکی از خودمراقبتی تبدیل میکنیم؛ ده دقیقه خلوتی که میان سر و صدای دیجیتال، آرامش و ذهنآگاهی را دوباره به زندگی برمیگرداند.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405