روایت آیین قربان در روستاهای شمال ایران؛ از بخار قابلمهها و پارچههای تمیز تا موسیقی محلی و رسم تقسیم که حافظه جمعی را زنده نگه میدارد.
بازارچههای صنایعدستی فقط محل خرید نیستند؛ صحنهٔ اقتصاد خرد و تئاتر هویتاند. در این تحلیل میبینیم چرا ارزشِ دستساز همیشه در قیمت جا نمیشود.
در «ادبیات آپارتمانی» صحنهی داستان از کوچهی خاکی و حیاط مشترک به آسانسور، بالکن کوچک و پنجرههای رو به برج منتقل شده است؛ این جابهجایی چه تغییری در تنهایی، همسایگی و خاطرهسازی ایرانیها ایجاد کرده است؟
دوختهای محلی فقط لباس نبودند؛ نقشهٔ اقلیم و رسانهٔ هویت جمعی بودند. از رنگ و چین تا سوزندوزی، رد باد و کار روزانه را بخوانیم.
چاووشی فقط یک آواز محلی نبود؛ رسانهای شنیداری بود که با یک ندا، محله را وارد حالِ آیینیِ بدرقه میکرد و سفر معنوی را اعلام میکرد.
چرا یک گفتوگوی آرام در آشپزخانه سریالهای قدیمی، از انفجارهای بلاکباسترها ماندگارتر است؟ در این مقاله مفهوم «سکانس سازنده» را در حافظه عاطفی و نوستالژی ایرانی بررسی میکنیم.
رقص چوب در جنوب ایران آیینی است که با ضرباهنگ و بدنها، تعارض و آشتی را روایت میکند؛ خوانشی از حافظه جمعی، موسیقی بومی و نمادشناسی مراسم.
سریالهای مناسبتی از رمضان تا نوروز، مثل یک ساعت دیواری نامرئی، ریتم خوردن، خوابیدن و دورهمیهای ما را تنظیم کردهاند؛ از سفره افطار تا تماشای موبایلی امروز.
کتابفروشیهای مستقل فقط محل فروش کتاب نیستند؛ هرکدام تکهای از حافظه فرهنگی شهرند. در این یادداشت از ویترین کوچک تا مشتری ثابت، روایت میکنیم چرا خاموششدن یک کتابفروشی محلی شبیه پاکشدن بخشی از خاطره جمعی است.
از سماور روسی تا گلدان بلور و بوفه؛ روایت «اشیای مشترک» در خانههای ایرانی و اینکه چگونه طبقه، آرزو و مهمانداری را کُدگذاری میکردند.
اهورا؛ نامی بلند، سنگین و بهیادماندنی
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
محلهای که نامش تغییر کرد؛ خاطرههای کودکی در خیابانهای قدیمی و امروز
تاریخ انتشار: 10 شهریور 1405
سهراب؛ چرا این نام صدای رودخانه دارد؟
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
معلم ریاضی سختگیر؛ احترام از جنس ترس مفید
تاریخ انتشار: 9 شهریور 1405
نغمههای کردی در امتداد حافظهی جمعی
تاریخ انتشار: 7 شهریور 1405