پرترهای از مرد چراغدار؛ نمادی از همدلی محله و آیینهای همسایگی. از چراغ نفتی تا سنسور حرکتی، قصههای شبانه و ایدههای کمهزینه برای روشنکردن دل و کوچه.
چراغ نفتی سرِ کوچه، نه فقط روشنایی راه، که گرمای همسایگی بود. در این نوشتار، از معنای فرهنگی «چراغ محله» تا راههای بازطراحی همان حسِ روشنایی گرم در خانههای امروز میخوانید.
از سماور و فرش تا استریم و پلیلیست؛ راهنمایی فرهنگی و کاربردی برای دیدن جمعی در اتاق پذیرایی ایرانی و بازآفرینی خاطرات خوش تماشا.
از بوی چای عصرگاهی و خشخش آنتن تا پلتفرمهای امروز؛ این یادداشت روایت میکند چگونه تلویزیون و سینما هم آینه جامعه ایران بودهاند و هم سازنده تصویر آن. با راهکارهای ساده برای بازآفرینی آیین تماشا و ثبت خاطرات جمعی در خانه.
تماشای مشترک فیلم و سریال در خانههای ایرانی، آیینی برای گریه امن و خنده جمعی است؛ شبی که در آن دلها سبک میشوند و خانواده دوباره با هم گفتگو میکند.
چرا بعضی سکانسها مثل نخ نامرئی، از پرده سینما به دل ما گره میخورند؟ در این نوشته از نقش تصویر، موسیقی و خاطرهی جمعی میگوییم؛ تسلایی که سینما در روزمره ایرانی میدمد.
شب فیلم خانگی یک آیین صمیمی و کمهزینه است؛ جایی که اتاق نشیمن با نور کم، چای شیرین و پتو مشترک دوباره به صحنهی آشتی و همنفسی تبدیل میشود.
شبهای تماشای مشترک در عصر استریم، ادامه همان رسم قدیمی نشستن روی فرش و دیدن سریال است؛ صمیمیتی کمهزینه که میشود آگاهانه و مهربانانه زندهاش کرد.
چطور نور زرد فانوس و سازهای خانگی، حس شبنشینیهای ایرانی را در موسیقی محلی، ترانههای نوستالژیک و نقاشیها زنده نگه داشتهاند—و چگونه میتوانیم امروز دوباره و بیتجمل تجربهاش کنیم.
بام، لوکیشن عاطفی محبوب روایتهای ایرانی است؛ جایی برای اعتراف، خلوت و نفس کشیدن. این مقاله معنا و ریشههایش را میکاود و راهحلهای ایمن و محترمانه برای بازآفرینی این حس در زندگی امروز پیشنهاد میدهد.
کتابهای دستبهدست؛ مسیر یک رمان از یک نسل تا نسل بعد
تاریخ انتشار: 21 بهمن 1404
راضیه؛ نامی آرام برای دلِ راضی و خاطرههای صبورانه
تاریخ انتشار: 21 بهمن 1404
دوست خیالی کودکی؛ خاطرهای که هنوز کارکرد دارد
تاریخ انتشار: 21 بهمن 1404
خاطرههای جمعی ایرانیها؛ چیزهایی که همه تجربه کردهاند
تاریخ انتشار: 21 بهمن 1404
سیبزمینی تنوری؛ مزهی آتش و دورهمی بیبرنامه
تاریخ انتشار: 21 بهمن 1404